مرکز مشاوره و راهنمایی

خدای رحمان خالق انسان هاست و انسان ها به اذن خدای رحمان و اراده او خالق آینده خویش اند

حضرت نوح نام پيامبر و اهل بيت را بر روی کشتی اش نوشته بوده است

 

حضرت نوح نام پيامبر و اهل بيت را بر روی کشتی اش نوشته بوده است

 حضرت نوح عليه السلام برای مدد خواهی نام پيامبر و علی و فاطمه وحسن و حسين را بركشتی نوشته بودند.

 در ژوئيه۱۹۵۱گروهی از دانشمندان معدن شناس روسی برای معدن يابی مشغول زمين کاوی بودندکه ناگهان به تخته چوبهائی پوسيده برخوردندو پس ازکاوش بيشتر معلوم شدکه آنجاچوبهای بسياری درزيرزمين موجوداست که گذشت زمان آنهارا کهنه وپوسيده ساخته است وازعلائمی دريافتند که بايد اين چوبها غيرعادی ومشتمل برراز نهفته ای باشد.

 اين بودکه با دقت کامل زمين راشکافتند و در نتيجه ٬ تخته چوبهای پوسيده وچيزهای ديگری ازآنجادرآوردندودرآن ميان٬تخته چوب مستطيلی يافتند که همه رابه حيرت انداخت زيرادراثرگذرزمان کهنگی وپوسيدگی به تمام چوبها راه يافته بود جزاين تخته که چهارده اينچ طول وده اينچ عرض داشت وحروفی برآن منقش بود.

 دولت روس برای تحقيق و بررسی درباره اين تخته چوب در ۲۷فوريه ۱۹۵۳ميلادی کميته ای تشکيل داد که اعضای آن باستان شناسان و استادان شناخت زبان های عتيق بودندو ما اکنون نام وعنوان آنان رادراينجا می آوريم.

 ۱ـ مولی نوف ـ استاددانشگاه مسکو بخش زبانها ـ ۲ ـ ايفاهان خيتو ـ استاد شناخت زبانهای باستانی دانشکده رچاينا ۳ـ مثانن لوفارتگ ـ رئیس اداره باستان شناسی ۴ـ تانمول گورت ـ استادزبانهادر دانشکده کیفزو ۵ ـ دی راکن ـ عتیقه شناس واستاددانشگاه لنین ۶ ـ ايم احمدکولا ناظم اداره تحقيق زتکومن ۷ـ ميجرکولتف ناظر دفترتحقيقات دانشکده استالين.

 بالاخره بعدازهشت ماه تحقيق وکاوش اسرارآن تخته چوب برای کميته کشف گرديدومعلوم شد اين تخته چوب ازکشتی حضرت نوح است که برای تمين ومددخواهی چيزهايی برآن نوشته و برکشتی نصب کرده است.

 دروسط تخته يک تصويرپنجه نمايی وجودداشت که عباراتی به زمان سامانی(زمان رايج درزمان حضرت نوح است وتاچندی بعداززبان سامی ياسامانی بود وزبانهای عبرانی٬سريانی٬قيهانی٬قبطی٬عربي و... ازشاخه های مختلف همان زبان است) برآن نگاشته بود.

 سپس کميته تحقيق پس از۸ماه فکرودقت وزحمت نوشته مذکورراخواندندوبه حروف روسی درآوردندوترجمه کردندوماهنامه ۳۰۶ مسکو نوامبر۱۹۵۳ومجلهweekly_ mirrorـ 28دسامبر۱۹۵۳وروزنامه الهدی قاهره ۳۱مارس ۱۹۵۴ منتشر کردند.

 سپس استاد زبان باستانی شناس بريتانيا mr_n.f.maks الفاظ مذکور را به انگليسی چنين ترجمه کرد و دريک ماهنامه ودومجله انگلستان چاپ شد.

 1_my god my helper.keep my hand                                       

 2_with mercy andwith your holy bodies:mohammad.alia.shabbar     shabber . fatema                                                          

 3_they all are bijjests and honou raples the world establis bed for   them                                                                                

 4_help me by their names                                                    

 5_you can refrm to rijht                                                       

 ترجمه فارسی متن لوح

 ۱ـ ای خدای من ! ای مددکارمن

 ۲ـ به لطف و رحمت خود وبه طفيل ذوات مقدس محمد٬ايليا(علي) ٬شبر شبير (حسن وحسين)و فاطمه دست مرا بگير

 ۳ـاين پنج وجود مقدس از همه باعظمت تر وواجب الاحترام هستند وتمام دنيا برای آنان٬برپا شده.

 ۴ـ پروردگارا به واسطه نامشان٬مرا مدد فرمای.

 ۵ ـ تو می توانی همه را به راه راست هدايت نمائی.

 ترجمه انگليسی اين لوح دريك ماهنامه starof bartania چاپ لندن درژانويه ۱۹۵۴ ومجله man chestor.sun lijht در ۲۳ژانويه ۱۹۵۴ و مجله london weekly miror در يك فوريه ۱۹۵۴ منتشر شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 9:4  توسط سید رضا موسوی  | 

ازدواج موفق قسمت دوم

 

ازدواج موفق                        قسمت دوم


و ـ  جمال و زيبايي


اسلام افزون بر جنبه معنوي و اخلاقي همسر آينده ، بر مسأله زيبايي همسر نيز تأكيد مي‌كند . انسان خواه ناخواه ، زيبايي را دوست دارد و از زشتي‌ ظاهري و نازيبايي ، اجتناب مي كند ، چنان كه خداوند نيز « خود زيباست و زيبايي را دوست دارد » .  در احاديث اسلامي، زيبايي ، در كنار ديگر ملاك‌هاي اسلامي قرار دارد .
« هر كسي براي زيبايي زن با او ازدواج كند ، خداوند زيبايي زن را براي مرد وبال و سنگيني قرار مي‌دهد»     
امام كاظم (ع) مي‌فرمايد : «سه چيز نور چشم را جلا ميبخشد ، نگاه به سبزه ، آب جاري و صورت زيبا » 
پس اسلام از يك سو همه چيز را در زيبايي چهره خلاصه نمي‌كند و از سوي ديگر ، از آن بي‌اعتنا نيز نمي‌گذرد . در احاديث ، روي سفيد ، چهره زيبا ، بلندي و زيبايي مو ، گندم گون بودن ، خنده‌ي زيبا و... به عنوان زيبايي زن معرفي شده است .
امام باقر (ع) فرمود : « هرگاه خواستيد با زني ازدواج كنيد ، از موي او بپرسيد »    
از امام صادق(ع) سؤال شد : آيا مردى كه مى‏خواهد با زنى ازدواج كند ، مجاز است به مو و جمال زن بنگرد ؟ امام فرمود: به شرط آنكه دنبال كامجويى و لذت بردن حرام (سوء استفاده) نباشد .       
معمولاً زنها‏ ، به جمال و زيبايى ظاهرى مردان ، اهميت زيادي نمي دهند ، از طرف ديگر ، جمال و زيبايى مردها آشكار است و در برخوردهاى اتفاقى هم مى‏توان آن را مشاهده كرد ؛ اما در يك جامعه اسلامى ، زنان مؤمن و با حيا پوشيده‏اند و در برخوردهاى خارج از خانه و با نامحرم ، اندام و زيبايى‏هاى آنان پنهان است و نمى‏توان در برخوردهاى اتفاقى ، آن را يافت ؛ اما زيبايى و جمال زن ، براي مردان مطلوب است و در دوام زندگى مشترك بسيار اثر دارد . بنابراين لازم است مرد در فرصتى قبل از ازدواج ، بتواند ويژگى‏هاى ظاهري همسر آينده‏اش ( قد و قامت و زيبايى اش ) را در محيطى امن ، مشاهده كند ، تا با آگاهى و چشم باز انتخاب كند .
در زمان رسول خدا (ص) شخصى زنى را خواستگارى كرد و مى‏خواست با او ازدواج كند اما وى را نديده بود و انتخاب او بر مبناى شنيده‏ها بود. رسول خدا (ص) به او فرمود : كاش او را مى‏ديدى ، زيرا در اين صورت اميد سازش و توافق و دوام زندگى‏تان بيشتر بود .» « لَوْ نظرتَ إليها فإنّه اَحْرى‏ أنْ يدوم بينكما »
زن عفيف ، پاك‏دامن و مقيد به پوشش ، بايد هنگام رويارويى با خواستگار ، براى آگاهى يافتن او از جمال و زيبايى‏هاى همسر آينده‏اش با او همكارى كند و اجازه دهند جوان خواستگار حداقل از پسِ چادر نازك ، چهره ، مو ، اندام و قد و بالاى او را ببيند تا بتواند تصميم بگيرد . خود نيز با دقت قد و بالا و اندام مرد را برانداز كند ، آنگاه تصميم بگيرد .
استاد ابراهيم امينى از كارشناسان ازدواج و خانواده مي نويسد : « به پسران و دختران توصيه مى‏شود از ديدن مانع نشوند و هر يك اجازه بدهد ديگرى او را ببيند . اگر نديده ازدواج كنند ، احتمال دارد نارضايتي ايجاد شود ، و كارشان به طلاق برسد يا ناچار باشند عمرى را در ناراحتى و دلسردى و اختلاف بگذرانند »
چهره ، مو ، اندام و محاسن زن اگر مورد پسند مرد باشد ، در صفا ، صميميت و گرمى زندگى بسيار مؤثر مى‏باشد . آنچه ابتدا زن و مرد را به هم متمايل مى‏كند و پيوستگى زندگى را تضمين مى‏نمايد ، زيبايى‏هاى ظاهرى و جسمى و اندامى است . ديگر عوامل پايداركننده پيوند ، بعداً پيدا مى‏شوند . اگر اين عامل وجود نداشته باشد ، تداوم زندگى تا پيدا شدن عوامل ديگر و اصولاً پيدا شدن آن عوامل مورد ترديد است .
ممكن است بعضى از متدينان بگويند كه مادر و خواهر خواستگار كه زن هستند مى‏توانند دختر را ببينند ، بعد براى پسر توصيف كنند تا او انتخاب كند و تصميم بگيرد . در پاسخ مي گوييم : هر انسان سليقه اي دارد . چه بسا دخترى كه به نظر مادرى زيبا نيست ، ولي از نظر پسر ، زيبا و خوش‏اندام جلوه كند . مشهور است ليلى دخترى لاغر و گندمگون بود . روزى امير آن سامان وى را ديد و شناخت و به او گفت : اين چهره و اندام ، شايسته آن همه دلدادگى مجنون نيست . چرا بايد مجنون دلداده چنين فردى باشد كه رنگش سبزه است و مويش فرفرى و قدش كوتاه و اندامش لاغر و ... ،  ليلى سخن و كلام امير را شنيد و در جواب گفت : اين برداشت شما از قد و قواره من است اما ؛ اگر بر ديده مجنون نشينى‏    بجز زيبايى از ليلى نبينى‏ . بنابراين اكتفا به توصيف مادر و خواهر و تصميم بر ازدواج گرفتن با تكيه بر توصيف‏ها ، همه جا درست و كافى نيست . شايسته‏تر آن است كه دو طرف در ملاقات حضورى و مطابق با دستور شرع همديگر را ببينند . نگاههاى خريدارانه اگر در مرحله نهايى و پس از توافق دختر و پسر باشد ، از نظر شرع مجاز مى‏باشد .
در برخي از روايات ، در توجيه جواز نگاه كردن مى‏فرمايد : « زيرا او را به گران‏ترين قيمت مى‏خرد »  به نظر مى‏رسد اين تعبير داراى مفهومى وسيع‏تر از هزينه‏هاى مالى و مادى است  ، بدين معنا كه مرد هنگام گزينش همسر مى‏خواهد فردى را انتخاب كند كه شريك زندگى‏اش ، محرم اسرارش ، مادر فرزندانش و وصله تنش باشد . در حقيقت نيمه كامل‏كننده خود را برمى‏گزيند ، همان گونه كه زن هنگام ازدواج ، شريك زندگى ، ياور همراه ، پدر فرزندان و مايه افتخارش را برمى‏گزيند. چه قيمتى بالاتر از اين ؟!
اگر در روايت نگاه‏كننده ، مرد بيان شده است ، از آن‏روست كه سؤال از مجاز بودن مرد است كه در حالت عادي ديدن موى زن ، مجاز نيست ، اما ديدن جمال و اندام مرد ، احتياج به اجازه فوق‏العاده نيست ، در هنگام انتخاب ، هرگاه اراده كرد مي تواند ببيند .
امام صادق (ع) مى‏فرمايد : « ببين جانت را كجا قرار مى‏دهى [ به چه كسى دل مى‏بندى‏] و چه كسى را در مالت شريك مى‏كنى و بر دين و راز خود آگاه مى‏گردانى »    
مردي به حضرت صادق (ع) عرض كرد : آيا مرد مي تواند به زني كه قصد دارد با او ازدواج نمايد نگاه كند و مو و زيبايي هايش را ببيند ؟ فرمود : در صورتي كه در نگاه كردن قصد لذت جويي نداشته باشد ، مانع ندارد .       
حضرت صادق (ع) : مرد در صورتي كه قصد دارد با زني ازدواج كند مي تواند به صورت و موضع دستبندش نگاه كند .          
تذكر : 1ـ زيبايي اقسامي دارد : زيبايي محسوس ؛ زيبايي معقول ( صداقت ، راستگويي ، عفت دامن و زبان ، ايثار ... ) ؛ زيبايي مافوق معقول يعني بيش از سايرين با خدا ارتباط دارد و در فراق او ، خداي بي نهايت رحمت اشك مي ريزد و براي وصال محبوب واقعي تلاش مي كند ... » 2ـ زيبايي مقوله ايست نسبي و در تعريف آن گفتند : « وجود هماهنگي و تناسب ، ميان اجزاء و اعضاي يك شيء » 3ـ گرجه در امر ازدواج ، نمي توان زيبايي را ناديده انگاشت ، اما نبايد بيش از حدّ بدان امتياز داد و دچار وسواس شد . ابتداءً بايد ايمان ، دينداري ، اخلاق و عقل را ملاحظه كرد ، و بعد از اطمينان به وجود آنها ، وجود زيبايي هم كمال محسوب مي شود ؛ چرا كه شيريني زندگي ، تنها به زيبايي چهره و اندام نيست ، بلكه بيش از آن ؛ زيبايي هاي رفتاري و اخلاقي است كه جاذبيت فوق تصور ايجاد مي كند و حتي ممكن است زشت را زيبا جلوه دهد .


ز ـ  اصالت خانوادگي  : 

 
ـ اصالت خانوادگي يعني خانواد ه اي است با سابقه ي خوب و شناخته شده ، كه با بستگان و مردم ارتباطي مؤثر و انساني دارد و در ارتباطات داخلي با فرزندان و همسرش ، از ثبات كافي برخوردار است . بنابراين اگر خانواده اي با نزديكانش هيچ ارتباطي ندارد و از ديگران بريده است و در ارتباطات داخلي داراي ثبات نيست و اغلب با همسر و فرزندانش درگير است و يا با انسان هاي شرور و گروه هاي ضدّ اجتماعي رفت و آمد دارد ، مي گوييم اين خانواده داراي اصالت خانوادگي نيست .
ـ اختلافات عميق خانوادگي در ميان شان رايج نيست ، و حريم ديگران را نيز نگه مي دارند . در مقابل خانواده ي فاقد اصالت ، باكي ندارد كه به ديگران فحش دهد و به او فحش دهند .
ـ در گذشته انسان هاي آبرومندي بودند و در حفظ آن كوشايند .
ـ خانواده ي اصيل ، نزد مردم پذيرفتني و جاه افتاده اند . بر خلاف خانواده اي كه تا از آن مي پرسي ، اغلب تصوير روشني از آنان ارائه نمي شود ، و احياناً از زشتي هاي اخلاقي و رفتاري آنان سخن مي گويند .
ـ خانواده هاي اصيل ، ارزش هاي اخلاقي و اجتماعي براي شان مهم است ، و به چيزهاي با ارزش و داراي اصالت بها مي دهند .
اهميت اصالت خانوادگي از اين روست كه معمولاً رفتار و اخلاق هر انساني ، زاييده تربيت و اخلاق خانواده اي است كه در آن رشد كرده است . بررسي وضعيت خانواده فرد مورد نظر از نظر اجتماعي ، اخلاقي ، تربيتي و ديني ، در شناخت بهتر همسر آينده به ما كمك خواهد كرد .
« اين دختر و يا پسري كه قصد داري با او ازدواج كني ، شاخه اي از همان درخت است ؛ نيك بنگر كه فرزندت را در كجا قرار مي دهي ؛ چه كسي را براي مادري يا پدري فرزندت انتخاب مي كني ؛ زيرا عِرقْ و خصوصيات ارثي ، به صورت پنهاني و بدون اختيار منتقل مي شود و تأثير مي گذارد » .      
روزي پيامبر اكرم (ص) فرمود : « اي مردم ! از سبزه‌زاري كه در بستر منجلاب روييده باشد ، بپرهيزيد ؛ و هنگامي كه از معناي آن پرسيدند ، فرمود : زن زيبايي است كه در خانواده ي بدي رشد كرده باشد .   يعني ملاك شرافت و اصالت خانوادگي نجابت ، پاكي ، دين‌داري و كرامت آدمي است ، نه ثروت و قدرت و شهرت .
برخى مى‏پندارند : جوان در آينده مى‏خواهد با همسرش زندگى كند نه با پدر ، مادر ، برادر يا خواهر او ، از اين‏رو ويژگى‏هاى شغلى و اخلاقى و جسمى افراد خانواده همسر ، از جمله نزديكان درجه اوّل يعنى پدر و مادر و برادران و خواهران ، اثر و نقشى در زندگى ندارد و نبايد براى خواستگار اهميت داشته باشد ؛ در حالى كه چنين نيست ؛ وقتى پسر و دختر با هم ازدواج مى‏كنند ، دو خانواده به هم وصل مى‏گردند ، كه اين اتصال ، بيشترين تأثير را بر دختر و پسر مى‏گذارد . هر كدام از آن دو ، بعد از ازدواج علاوه بر پدر و مادر و خويشاوندان خود ، داراى پدر و مادر دومى مى‏شود و برادران و خواهران همسر ، به اندازه برادران و خواهران خود يا كمتر و بيشتر با او رابطه پيدا مى‏كنند . ايمان ، اخلاق و رفتار وابستگان همسر با برقرارى ارتباط ، در او هم اثر خواهد گذاشت . اگر آن وابستگان مؤمن ، نيكوكار ، تلاشگر و اخلاقي باشند ، او را به درستكارى سوق مى‏دهند ؛ اما اگر ولنگار ، تنبل ، تبهكار و ...  باشند ، او را به سوى زشتى‏ها مى‏كشانند . اگر محترم و عزتمند باشند ، انتساب به آنان ، سبب عزت و احترام مى‏گردد ؛ اما اگر بدنام و منفور باشند ، او هم بدنام و منفور مى‏گردد . او نمى‏تواند از پيامدهاى مثبت يا منفى حاصل از انتساب فرار كند و قطع رابطه با خانواده همسر تقريباً ناممكن است ، زيرا همسر به علت انتساب و علاقه‏اى كه به خانواده‏اش دارد ، به طور طبيعى متمايل به آنان است و قطع رابطه ، ضربه شديد روحى به او وارد مى‏كند ، حتى اگر مدتى بتواند به سختى قطع رابطه را تحمل كند ، بالاخره روزى طاقتش تمام مى‏شود و خواهان ارتباط با خانواده‏اش مى‏گردد و از بى‏اعتنايى يا نفرت همسرش از خانواده‏اش ، دل‏آزرده مى‏شود و موجبات اختلافات و جدايى فراهم مى‏آيد . البته استثناهايى وجود دارد ؛ چه بسا زن يا مردى از خانواده خود و عقايد و اخلاق و رفتار آنان بيزار بوده و با فردى ازدواج كند كه مانند خودش از چنين عقايد ، اخلاق و رفتارى نفرت دارد و مى‏پذيرد كه هر دو با خانواده همسرش قطع رابطه كنند يا رابطه‏شان را به حداقل برسانند ، و با هم باصفا و صميميت زندگى كنند و سرزنش‏هاى خانواده نتواند در عزم محكم و استوار آن دو در زندگى و تداوم آن خللى ايجاد كند ؛ ولى همان گونه كه گفتيم ، اين موارد استثنا هستند و كسانى مى‏توانند چنين كارى كنند كه عزم جزمى داشته و تاب تحمل سرزنش‏ها و نامهربانى‏ها را داشته باشند ، يعنى نامهربانى پدر ، مادر ، برادر و خواهر ، عزم آنان را نشكند و از شيوه زندگى و همسرى كه انتخاب كرده ، دلسرد ننمايد . اگر دو طرف از چنين عزم و اراده‏اى برخوردارند ، مى‏توانند با هم زندگى كنند و نامهربانى‏ها را ناديده بگيرند ، اما چنانچه دو طرف يا يكى از آنها از چنين عزم و اراده‏اى برخوردار نباشند ، قطعاً ازدواجى موفق نخواهد بود .
اگر پدرِ همسر شما مردى تبهكار باشد و يا اگر مادر همسرتان اخلاق زشت و رفتارهاى ناپسند داشته باشد و خانواده همسرتان در جامعه به بدنامى شناخته شده باشند ، آيا مى‏توانيد با چنين افرادى ارتباط و انتساب داشته باشيد ؟ آيا از بدنامى‏ها و رفتارهاى ناپسند بى‏تاب نخواهيد شد و از آن وضع ناپسند فرار نخواهيد كرد ؟ آيا مى‏توانيد خودتان و همسرتان با آنان به طور كامل قطع رابطه كنيد ؟ اگر خانواده شما از بعضى شغل‏ها ، برخى رفتارها و اخلاق‏ها متنفر باشند و همسر شما يا يكى از اعضاى خانواده‏اش ، آن شغل ، رفتار و اخلاق را دارد و در صورت ازدواج مورد قهر و سرزنش خانواده قرار مى‏گيريد ، برايتان اهميت ندارد ؟ چقدر مى‏توانيد در مقابل سرزنش‏ها و قهرها ايستادگى كنيد ؟ وقتى توان‏تان تمام شد ، چه مي كنيد ؟!
ح ـ  همتايي  : 

 تناسب ، همتايي و هماهنگي دختر و پسر عامل مهم ديگري است كه بر آن بسيار تأكيد شده است ؛ زيرا اگر زن و مرد در جنبه‌هاي گوناگون ديني ، اخلاقي ، سني ، علمي و ... تناسب نداشته باشند ، احتمالاً دچار مسئله خواهند شد . با  اين حال ، آن چه بيشتر اهميت دارد ، همتايي دختر و پسر از نظر اخلاق و باورهاي مذهبي است .
قرآن كريم ، زنان پاك را شايسته مردان پاك مي داند »  اهميت همتايي ، به گونه‌اي است كه حتي پيامبر (ص) درباره حضرت علي(ع) و حضرت زهرا (س) فرموده است : « اگر علي (ع) آفريده نمي‌شد ، هيچ همتايي براي ازدواج با فاطمه (س) نبود »
4ـ  با آگاهي از راه هاي شناخت همسر مناسب ، عاقلانه تصميم بگيريم .
با انجام تحقيق است كه خواستگار نقاط قوّت و ضعف فرد مورد نظر را مى‏يابد و مى‏تواند آگاهانه تصميم بگيرد و از پيامد تصميم خام و مبتنى بر احساس و جهل در امان باشد . به قول يكى از نويسندگان :  نبايد به دخترى پيشنهاد ازدواج دهيد مگر اينكه بعضى از عيوبش را كشف كرده باشيد .
بنابراين جوانانى كه مى‏خواهند براى ازدواج اقدام كنند و فردى را به عنوان همسر در نظر گرفته و به او دلبستگى پيدا كرده‏اند ، لازم است در اوّلين مرحله ، تحقيقات پيرامونى خود را انجام دهند و نسبت به موارد هم‏شأن بودن تحقيق كافى كنند ، آنگاه بعد از اطمينان از مناسب بودن شخص مورد نظر از جهات مختلف ، براى خواستگارى اقدام كنند و مقدمات ازدواج را فراهم آورند .
ضروري است كه در اين مسئله ، بر خداي رحمان توكل كنيم و چشم اميد به عنايت او  بنديم ، تا با لطف بي كرانش ، مهمترين تصميم زندگي را ، به بهترين نحو اخذ نماييم . چرا كه خود وعده فرموده است كه : « و من يتوكل علي الله فهو حسبه »
شخصي آمد خدمت امام صادق (ع) ؛ امام به او فرمود : اگر من به تو بگويم 1000 دينار به تو مي دهم باور خواهي كرد . گفت : آري . فرمود : چرا ؟ گفت : چون شما معصومي و فرزند معصوم . امام فرمود : مگر خداي رحمان نفرمود : » و من يتوكل علي الله فهو حسبه » چرا باور نمي كنيد .
امام صادق (ع) به يكى از اصحابش فرمود : « هر گاه يكى از شما خواست ازدواج كند، دو ركعت نماز بخواند و خداى بلندمرتبه را بستايد و به پيشگاه او عرض كند : خدايا ! مى‏خواهم ازدواج كنم ؛ پس ، از زنان آنكه نيكوخُلق‏ترين ، رعناترين و عفيف‏ترين است برايم مقدّر گردان . زنى كه عفت خود را در غياب من حفظ كند و حافظ مال ، پُر روزى و پر بركت باشد ؛ و از او فرزندانى پاك ، روزى من كن تا خَلَف و جانشين صالح من در دوران زندگى و بعد از مرگم باشند »  
1ـ بررسي همه جانبه و انتخاب : دختران و پسران عزيز بايد در انتخاب همسر ، با دقت پيش روند و از اقدام شتابزده ، قبل از تحقيق كافى و اطمينان يافتن به مناسب بودن شخص مورد نظر ، خوددارى ورزند . ابتدا لازم است هر كدام از طرفين در باره شريك احتمالى زندگى ، سن ، شغل، صفات جسمى و اخلاقى و خانوادگى او تحقيق كافى كنند و در اطلاعات دريافتى تأمل نمايند و بدون حاكميت احساسات زودگذر ، قضاوت نمايند كه آيا مى‏توانند با فردى كه اين ويژگى‏ها و خصوصيات را دارد ، زندگى كنند .
2ـ مشورت با افراد فهيم و امين : هر يك از ما ، اولاً از نظر قدرت تفكر و وسعت علمى محدوديت داريم . ثانياً از تجربه كافي و لازم در اين امر برخوردار نيستيم ، از اين رو مشورت با اشخاص آگاه و امين ضرورت مي يابد .
خدامحورى ، آگاهى ، آزادگى در ارائه نظرات بى‏هيچ ترس و مصلحت‏انديشى ، دلسوزى و حفظ امانت در مشاور ، جوان را در شناخت همسر آينده مدد مى‏رساند . البته تصميم نهايى و سخن آخرين از سوى جوان مطرح شود ؛ بى‏آنكه شتابى در تصميم يا كندى در اراده صورت گيرد .
3ـ  بهره‏مندى از واسطه يا معرّف : نبايد براي انتخاب همسر با هر كس صحبت كرد . بايد با كسي مشورت كرد كه شما را مي شناسد . آگاهي مذهبي دارد . با مهارت هاي انتخاب همسر آشناست . در اينجا دروغ و مسامحه كاري خيانتي است بزرگ .
هرگاه هدف معرّف تنها « پيوند » باشد ، خطرات اين شيوه بيش از بركات آن است ، اما اگر با توجه به جوانب مختلف افراد و خانواده‏ها ، پيوندى آگاهانه صورت گيرد ، « نيّت » و « عمل » هر دو خير خواهد بود .
4ـ  بديهى است كه براى شناختن هر كس بايد گذشته او را مورد بررسى قرار داد . بايد ديد كه با چه نوع افرادى دوست صميمى و معاشر بوده است ، زيرا دوستان صميمى , آينه اخلاق و رفتار انسان هستند . از اين رو تحقيق از دوستان ، همكلاسي ها ، همكاران ، مربيان و معلمان ، همسايگان و خويشان حتّى از « دشمنان » شخص ، گرچه ممكن است احياناً صادقانه اظهار نظر نكنند ، ما را در چينش يكايك اطلاعات و نتيجه‏گيرى نهايى ، مفيد و مؤثر و گاه حياتى است .. بنابراين تحقيق از وضعيت اخلاقى ، اجتماعى و مكتبى شخص از مهمترين كارهاست . سعى كنيد به صرف ادعاى او و يا دوستان و اطرافيانش اعتماد نكنيد . بلكه با كسانى كه با او معاشر بوده و او را در زمانها و مكانهاى مختلف آزموده اند هم مشورت كنيد .
حضرت على(ع) مى فرمايد : « هرگز به كسى اطمينان و اعتماد نكن تا اينكه او را بيازمايى »
5ـ  بررسي اخلاق خانواده : اغلب پسران و دختران ، با اخلاق و رفتار پدر و مادر تربيت مي شوند . خانواده ي سازگار و با اخلاق و با حيا ، معمولاً فرزنداني اينگونه پرورش خواهند داد .
« بررسى احوال و صفات اقوام و نزديكان فرد » هم مي تواند راه مطمئني باشد كه ما را به طور نسبى به تصميمى معقول هدايت كند. همان گونه كه امام على (ع) به برادر خود عقيل اين شيوه را پيشنهاد كرد و پس از تحقيق عقيل « فاطمه كلابيه » يعنى امّ‏البنين را انتخاب نمود . اين معيار ، راهنما و راهگشاى خوبى در امر تحقيق است ، زيرا شاخ و برگ‏ها از ريشه‏ها تغذيه مى‏شوند و صفات و روحيات فرزندان همانند پدران و مادران و اجداد مى‏گردد . از اين‏رو پيشوايان دين گاه امر به ازدواج با گروهى خاص مى‏كردند و دليل آن را عفت مردان‏شان بيان مى‏نمودند .
6ـ  گفتگو و معاشرت : اگر دختر و پسر ، در چند جلسه با هم ، درباره برنامه زندگي و هدف ازدواج و وظايف زن و شوهر و توقعات آنها و مشكلات احتمالي و راه حل ها با هم گفتگو كنند ؛ مي توانند تا حدودي با اخلاقيات يكديگر آشنا شوند . و اگر از يكديگر سؤال كنند كه آيا نقطه ضعف اخلاقي برجسته اي ، در خودت سراغ داري ؟ توصيه مي شود كه صادقانه به هم بگويند كه من اين ضعف را دارم ، و اگر تصميم دارد و واقعاً هم تصميم دارد كه آن را اصلاح كند ، به او بگويد ؛ پس از بيان واقعيت ، از دو حال خارج نيست : يا با همين واقعيت ، تصميم به ازدواج خواهد گرفت ، كه در اين صورت بردباري اش در آينده بيشتر خواهد شد و يا نمي پذيرد . اين بهتر از اين است كه شما را فريبكار بداند و در نهايت به ناسازگاري و جدايي منجر شود و يا عمري را در ناراحتي زندگي كنيد.
در فقه اسلامى تصريح شده كه اگر آرايشگرى ، آگاهانه دخترى را آرايش كند به گونه‏اى كه دختر ، زيبا جلوه كند و چهره زشت او را در پس آرايش پنهان نمايد ، و سبب فريب و گمراه شدن خواستگار گردد ، گناه و حرام محسوب مي شود . و نيز كسى كه در صحبت چهره به چهره با خواستگارش ويژگى‏هاى روحى ، اخلاقى ، رفتارى ، خانوادگى و ايده‏آل‏هايش را پنهان كند و مطالبى اظهار نمايد كه حقيقت نداشته باشد ، و خواستگار را به گمراهى بيندازد ، علاوه بر اينكه گناه كرده ، زمينه ايجاد بنيانى را فراهم آورده كه بعداً در معرض فروپاشى است . منهدم شدن اين بنيان علاوه بر اينكه به ضرر خواستگار خواهد بود ، براى خودش هم ضرر در پى دارد .
7ـ در تحقيق بايد جزئيات را بررسى كرد و داده‏هاى مختلفى را به دست آورد ، سپس هر يك را كنار هم چيد و درباره آنها تفكر و مشورت كرد تا جزئيات امور ، انسان را به كليات و نتيجه نهايى برساند .
8ـ جواز غيبت در امر تحقيق : بيان نقاط ضعف و عيوب دختر و پسر ، بنابر فتواى همه فقها ، در خصوص امر ازدواج ، نه تنها غيبت و حرام نيست ، بلكه نگفتن آنها ، كتمان و گناه است . اجازه افشاى عيوب ، به خاطر اهميت پيوند و ازدواج است ؛ يعنى اگر شما براى تحقيق در مورد جوانى ، به فردى مراجعه كرده و از او درباره خصوصيات و ويژگيهاى روحى و اخلاقيش سؤال و مشورت كرديد ، او مى تواند در حدى كه مربوط به سؤال شما و مرتبط با ازدواج است ، چنانچه ايراداتى از او سراغ دارد به عنوان « مشاور دلسوز » با شما در ميان گذارد .
5ـ  هر چه همساني دو همسر بيشتر ، زندگي مشترك پايدارتر است .


موارد همتايي و تناسب دختر و پسر


1ـ  همتايي ايماني


امام صادق (ع) مى فرمايد : « در ازدواج همتا كسى است كه عفيف و پاكدامن باشد و اندكى هم مال داشته باشد »
چه بسيارند دختران و پسرانى كه هم شأن يكديگرند و از پاكدامنى لازم و ثروت اندك برخوردارند ، اما به خاطر فرهنگ غلط بعضى خانواده ها و توقعات بيش از حد برخى والدين در هزينه هاى مراسم عقد و عروسى و مقدار مهريه ، تن به ازدواج نمى دهند و يا براى برطرف شدن موانع غير منطقي و توقعات بيجا ، سال ها با فشار روحى و جنسى خود دست و پنجه نرم مى كنند .
« جويبر » ، مردى است كه از يمامه به مدينه آمده و مسلمان شده بود . او مؤمنى متعهد ، ولى در عين حال سياه پوست ، كوتاه قد ، مستمند و بى خانمان بود . روزى پيامبر (ص) به او فرمود : « چرا ازدواج نمى كنى ؟ » عرض كرد : چه كسى به اين بينوا زن مى دهد ؟ فرمود : اسلام ، هر خوار و ذليلى را عزيز كرده است . نزد « زياد بن لبيد » كه از اشراف انصار است برو و دخترش را خواستگارى كن . جويبر نزد زياد آمد و از قول آن حضرت دختر او را خواستگارى كرد . زياد گفت : ما دختران خود را فقط به همرديفان خود از انصار مى دهيم و با آنها وصلت مى كنيم . جويبر نزد پيامبر(ص) آمد و جريان را عرض كرد ؛ آنگاه حضرت به زياد فرمود : اى زياد ! جويبر مؤمن است و هر مرد مومنى ، هم شأن زن مؤمنه و هر مرد مسلمانى هم شأن زن مسلمان است »
مردي ازپيامبر اسلام (ص) پرسيد : با چه كسي ازدواج كنيم ؟ ايشان فرمودند : «الاكفاء» او پرسيد : « هم كفوها » چه كساني هستند ؟ حضرت فرمود : مؤمنان ، هم شأن همند .
رسول اكرم (ص) فرمود : « زمينه‌ ازدواج همتايان را فراهم آوريد و با همتاي خود ازدواج كنيد و آنان را براي به دنيا آوردن فرزندان شايسته برگزينيد »   
گلى خوشبوى در حمام روزى‏     رسيد از دست محبوبى به دستم
بدو گفتم كه مشكى يا عبيرى‏     كه از بوى دلاويز تو مستم‏
بگفتا من گِلى ناچيز بودم‏          وليكن مدتى با گُل نشستم
كمال همنشين در من اثر كرد     وگرنه من همان خاكم كه هستم‏
زن ديندار و پايبند به ارزش هاي اخلاقي ، بايد با انساني مانند خود ازدواج كند ، يا حداقل به هم نزديك باشند و يا ترجيحاً شوهرش تا حدودي از او بهتر باشد ، و گرنه اگر با همسري كه براي ارزش هاي مذهبي ارج نمي نهد  ازدواج كند و همسرش نخواهد خود را متحول سازد ، يا بايد همانند او شود و يا با مقاومت ، دائماً با هم به نزاع پردازند ؛ كه هر دو ، خسارت بزرگي است كه خود و فرزندان شان ، قرباني چنين ازدواجي خواهند شد . به عنوان مثال در فرانسه يكى از مسائل حقوقى كهبراي مسلمانان مشكل‏آفرين شده ، ازدواج مسلمانان با شهروندان اروپايى است . اكثر اين ازدواج‏ها به دليل اختلافات فاحش فرهنگى و مذهبى به طلاق منجر مى‏گردد .   
امام صادق(ع) فرمود :  زنى را كه به امامت معرفت دارد [ و شيعه است‏] جز به همسرى مردى كه به امامت معرفت دارد ، ندهيد .      

 
2ـ  همتايي و هماهنگي فكري :

براي ايجاد يك زندگي پويا و پربار ، بايد معماران اين كانون بتوانند يكديگر را درك نموده و در بسياري از مسائل ، تصميم مشترك و يكسان گرفته و برمبناي آن عمل كنند و در فراز و نشيب هاي زندگي ، ياور هم باشند و فرزندانشان را براساس يك طرح هماهنگ تربيت كنند .
امام صادق (ع) مي فرمايند : زن عارفه ( فهميده ي فرزانه ) بايد در كنار مرد عارف ( فهميده ي اهل معرفت) قرار گيرد ، نه غير آن . « العارفة لا توضع الا عند العارف » 


3ـ  همتايي اخلاقي  : 

 از مهم ترين موارد همتايي بين زن و شوهر ، تناسب اخلاقي است . گاهي ممكن است زن و شوهر از جهت ديني همتايند ، اما از جهت اخلاقي ، نمي توانند سازگارانه زندگي كنند .


4ـ  تناسب در تحصيلات و مدارج علمي : 

 بهتر آن است كه زن و شوهر از نظر معلومات و مدارج علمي ، تناسب داشته باشند ، تا تفاهم بيشتري را شاهد باشيم . البته اين خصوصيت را بايد با ويژگي هاي ديگر بررسي كرد . به اين معنا كه اگر زني داراي تكبر و غرور بي جاست و كم ظرفيت است ، نبايد تحصيلاتش بيش از همسرش باشد ؛ زيرا به احتمال قويّ ، دچار مسئله خواهند شد . اما اگر عاقل و متواضع بود ، احتمال بروز اين مشكل  كمتر است . در مورد « مرد » هم مسئله ، به همين شكل است .
امام خمينى (ره) اهل خمين بود كه به درس‏هاى دينى مشغول شده و براى تحصيل فقه و اصول به اراك و سپس به قم آمده بود . ايشان در سن ازدواج بودند و در بين آشنايان و اقوام دخترانى بودند كه مشتاق ازدواج با ايشان بودند ، اما به اقتضاى شرايط آن زمان در شهرها و روستاها ، از تحصيل بازمانده و اغلب بى‏سواد بودند . لذا ايشان به ازدواج با آنان رغبت نشان ندادند و اعلام كردند كه چون خودشان اهل علم مى‏باشند ، دوست دارند با دخترى از خانواده اهل علم و تحصيل‏كرده ، ازدواج كنند و وقتى فرد مورد نظر خود را پيدا كردند ، با او ازدواج نمودند .


5ـ  تناسب در زيبايي  : 

 توجه به تناسب ميان دو همسر در زيباييِ صورت و اندام و قيافه ي ظاهري لازم است . اگر يكي از آن دو ،  زيبا و خوش اندام باشد و ديگري بد اندام ، احتمال به وجود آمدن ناراحتي و مشكل براي هر دو ، و عقده هاي رواني و انحراف و حسرت و ...  برا ي فرد زيبا وجود دارد .


6ـ  تناسب سنّي  : 

در انتخاب همسر ، توجه به  تناسب سني  لازم است . تفاوت سن بلوغ  ، در دختر و پسر ، يك امر طبيعي است . پسر ، حدود 4 سال ديرتر از دختر به  بلوغ مي رسد ، پس شايسته است كه تفاوت سن آنان در امر ازدواج نيز به همين مقدار باشد (پسر ، بزرگتر باشد) . همتايي دختر و پسر از نظر سن ، تفاوت سن است. زيرا اين تفاوت ، در آفرينش آنان قرار دارد . البته رعايت اين تفاوت ، بهتر است ، نه يك ضرورت . اين خصوصيت را بايد با ديگر خصوصيات دختر و پسر بررسي كرد . ممكن است دختري سنّش ، كمتر از سن پسر نباشد ، اما امتيازات ديگري دارد كه آن را  جبران مي كند . اما ازدواج مرد پير با زن جوان يا زن جوان با مرد پير و ... به احتمال قوى بعدها مشكل‏ساز خواهد شد .
يكى از متخصصان امر خانواده مى‏گويد : « از آنجا كه ارضاى نياز جنسى ، يكى از عوامل مهم استحكام ازدواج و پاى‏بندى به قواعد خانواده است ، با توجه به اينكه خانم‏ها در سنين پايين‏ترى نياز جنسى خود را از دست مى‏دهند ، لذا اگر مثلاً يك دختر 28 ساله با يك پسر 24 ساله ازدواج كند ، دختر در سن 40 سالگى به بعد به يائسگى و افت شديد نياز جنسى مى‏رسد ، در حالى كه شوهر در آن زمان در سن 36 سالگى و اوج فعاليت جنسى است و اين امر ممكن است به ازدواج مجدد مرد و تنيدگى‏هاى ناشى از آن منجر شود . اگر سن مرد هم خيلى بيشتر از زن باشد، سبب مى‏شود كه نتواند نيازهاى روان‏شناختى ( عاطفي و احساسي ) زن را برآورده كند ، زيرا دختران جوان انرژى زيادى دارند و به مصاحبت و گردش و مانند آن علاقه‏مند هستند ، اما مرد به اقتضاى سن خود ، اين حالات را « كودك‏مانندگى » تلقى خواهد كرد »     


7ـ  تناسب مالي  : 

شايسته نيست كه دختر و پسر ، از نظر « مالي و ثروت » تفاوت زيادي داشته باشند . اگر با كسي ازدواج كرديم كه بخاطر ثروت مالي بيشتر ، با تكبر و غرور بيجا كه از حقارت باطني اش خبر مي دهد ، ما را تحقير كند و مسئله اي كه حلّ آن شايد آسان نباشد . معمولاً چنين است كه اگر پسري فقير يا متوسط ، از نظر مالي ، با خانواده اي ثروتمند وصلت كند ، بايد « نوكر و برده ي » آنان شود . و اگر دختري فقير ، عروس خانواده اي ثروتمند شود ، بايد « كنيز » آنان گردد ! البته استثناهايي نيز وجود دارد .
 داشتن شغل و امكان تأمين معاش خانواده ، شرط مهمي است كه هر مرد در شرف ازدواج بايد حائز آن باشد . طبق قوانين شرع و عرف ايراني ، تأمين مخارج خانواده و نيازهاي اوليه و اساسي زندگي مثل خوراك ، پوشاك و مسكن همسر و فرزندان ، آن هم بر طبق جايگاه و منزلت زن از وظايف و مسئوليت هاي اجتناب ناپذير مرد است . بنابراين بدون شغل مناسب ، و يا با تكيه بر اموال و دارائي خانواده و  والدين چگونه مي توان زندگي شاد و سالمي را پايه ريزي كرد ؟ شروع زندگي با مردي كه كار ندارد ، تنها به اميد آنكه در آينده شغلي خواهد داشت ، چندان منطقي نيست . اگر شغلي مناسب با شخصيت و توانائي هاي فرد يافت نشد ، نبايد از انجام كارهاي سالم و منطقي سرباز زد .


8ـ  تناسب خانوادگي و فرهنگى (آداب و رسوم) :

بسيار مهم است كه در انتخاب همسر ، پايگاه اجتماعي اش ملاحظه شود تا از جنبه موقعيت خانوادگي و آداب و رسوم ، يكسان باشيم . زيرا عوامل فرهنگي داراي ابعاد متفاوتي است كه ريشه در افكار انسان داشته و با رسوخ در تمام جوانب حيات ، به زندگي جهت مي بخشد . نحوه معاشرت ، برخوردها ، تربيت فرزندان ، ديدگاه نسبت به پسر يا دختر و ... متأثر از فرهنگ حاكم بر زيستگاه و ذهنيات ماست . تشابه يا تضاد فرهنگي ؛ در رفت و آمدهاي خانوادگي اثرگذار بوده و مستقيماً در زندگي زوج جوان مؤثر خواهد بود ؛ و كنار گذاشتن فرهنگ يعني ناديده گرفتن سيستم ارزشي ، افكار ، عقايد و به هم ريختن تمام ملاكهاي اخلاقي و اجتماعي ، بي هويت شدن و درهم ريختگي ارزش ها و سردرگمي فرد است . پس نمي توان به دليل علاقه به يك فرد ، تأثير فرهنگ و آنچه بايد باشد و آنچه هست را در زندگي ناديده گرفت .
حتي اگر فرض كنيم كه زوج جوان بتوانند در سايه علاقه و خصوصيات مشترك اخلاقي ، تحصيلي و ... راه مسالمت آميزي جهت پيوند فرهنگ هاي متضادشان بيابند ، تكليف خانواده ها چه خواهد شد ؟ ازدواج نه تنها پيوند دو فرد ، بلكه اتصال دو خانواده به همديگر است . چرا كه اختلاف در عقايد و سيستم ارزشي آنها ، تأثير مستقيمي بر شرايط زندگي و تعادل و سلامت خانواده خواهد داشت .
عوامل فرهنگي ريشه در ناخودآگاه ذهن انسان دارند . تجارب زندگي ما ، ريشه در فرهنگ و اعتقادات فرهنگي ما دارد . تجاربي كه خواه ناخواه در آيندة رفتاري ما آگاهانه يا ناخودآگاه مؤثر خواهد بود . بنابراين اگر انتخاب همسر با توجه به معيارهاي خانوادگي ، اجتماعي و فرهنگي صورت گيرد ، درصد موفقيت آن بسيار بالاست و اگر تناسب بين افراد و خانواده ها كم باشد ، زندگي ، سست و ناپايدار خواهد بود .
گرچه بعضى از آداب و رسوم ، غلط و غير عقلانى اند و پاى‏بندى به آنها صحيح نيست ؛ اما بسيارى از آداب و رسوم نيز ريشه‏دار و صحيح هستند ؛ و يا نمى‏توان به راحتي آنها را غلط شمرد و با آنها مبارزه كرد . تفاوت آداب و رسوم اگر به تضاد بينجامد ، مسئله‏ساز مى‏شود و رعايت همسانى در آداب و رسوم ، مهم و قابل توجه است .
دكتر محمدحسين فرجاد ، در بيان آسيب‏شناسى اجتماعى ستيزه‏هاى خانوادگى مى‏گويد : رعايت تناسب‏هاى روحى و اخلاقى و اجتماعى حتى‏الامكان لازم است . زنى كه در خانواده‏اى فقير ، مستقل ، قانع ، بى‏اهميت به زر و زيور و آرايش‏هاى آنچنانى بزرگ شده با مرد خانواده‏اى مرفّه ، اهل تجمل و آرايش و خودنمايى و تفاخر نمى‏تواند زندگى كند . 
ممكن است دختر و پسرى با همديگر تناسب زيادى حتى در فكر داشته باشند و خود را مقيد به آداب و رسوم ندانند ، ولى اگر خانواده‏هاى آنها داراي آداب و رسوم متفاوت و متنافى باشند ، به طور طبيعى با دخالت خانواده‏ها و ايرادهاى پى در پى آنان مواجه و كم كم شقاق و اختلاف حاصل خواهد شد .
اگر اين دو جوان از اراده قوى و تحمل فوق‏العاده در برابر سوزش‏هاى خانوادگى برخوردار نيستند ، مناسب است كه از ازدواج چشم بپوشند . ازدواج با يك فرد ، مساوي است با پيوند با يك خانواده و فاميل و نسل !
در مسئله ي « انتخاب همسر » ، معقول نيست كه انسان بگويد : « من مي خواهم با خود اين فرد ازدواج كنم و كاري به خانواده و خويشان و فاميلش ندارم » زيرا :
1ـ  اين فرد  جزئي از همان خانواده و فاميل ، و شاخه اي از همان درخت است. و اين شاخه ، از ريشه هاي همان درخت ، تغذيه كرده است . مسلم است كه بسياري از صفات اخلاقي ، روحي ، عقلي و جسمي آن خانواده و فاميل ، از راه  وراثت و تربيت و محيط و عادات ، به اين فرد منتقل شده است.
پيامبر اسلام (ص) در اين باره مي فرمايند : « تَزّوجوا في الحِجرِ الصالح ، فاِنَّ العِرقَ دَسَّاسٌ » ، « با خانواده ي شايسته ، وصلت  كنيد ؛ زيرا عِرق (ژن و خصوصياتي كه به وسيله ي نطفه و وراثت از پدران و مادران به فرزندان و نسل هاي بعدي منتقل مي شود) تاثير مي گذارد »
2ـ اگر تو با آنان كار نداشته باشي ، آنان با تو كار دارند ! هرگز نمي تواني همسرت را  از آنان و آنان را از همسرت جدا كني . خودت هم نمي تواني رابطه ات را با آنان قطع كني . يك عمر بايد با آنها معاشرت و زندگي نمايي . اگر خانواده و خويشان همسر ، ناباب و فاسد باشند ، انسان را « زجركش »  مي كنند و از دخالت هاي آنان در زندگي و از ارتباط با آنان نمي شود ، به كلي جلوگيري كرد .
3ـ بدنامي يا خوشنامي آنان ، تا آخر عمر همراه انسان است و در زندگي تأثير مي گذارد. تحمل بدنامي آنان ، بسيار مشكل خواهد بود .
4ـ صفات و خصوصيات آنان ، در فرزندان آينده ، تأثير دارد . پيامبر اكرم (ص) در اين باره مي فرمايند : « بنگريد چه كسي را به همسري برمي گزينيد ، زيرا فرزندان ، شبيه دايي هايشان مي شوند » .


9ـ  تناسب اجتماعي  : 

 كسي كه اهل علم و تحقيق و پژوهش است و مي خواهد عمر و زندگي اش را در راستاي مسائل علمي و تحقيقي بگذراند و روحيه اش كاوش گرانه است ، هرگز نبايد با فرد و خانواده اي وصلت كند كه روحيه ي اجتماعي شان ، روحيه ي تجملاتي و تشريفاتي و اشرافي است و اهل خوشگذراني ، مهماني هاي ريايي ، مسافرت هاي تفريحي افراطي و تفريحات پياپي هستند . افراد فراواني را سراغ داريم  كه دچاراين اشتباه و غفلت شده و به بدبختي و فلاكت گرفتار شده اند . البته اين به معناي ناديده انگاشتن تفريحات سالم و ضروري نيست .


10ـ كارى و شغلى : 

 هر كس پيش از ازدواج مي بايست تكليف خود را با مسئله شاغل يا خانه دار بودن همسر روشن كند . برخي قبل از ازدواج ، شاغل بودن همسر را به صورت ملاكي آنچنان برجسته در ذهن خود حك مي كنند كه بسياري از موارد ديگر را به پاي آن قرباني مي كنند . در حالي كه اولاً اگر زني را به خاطر درآمد اقتصادي و استقلال مالي انتخاب كنند ، هدف از ازدواج بهره كشي خواهد بود ، كه يكي از اهداف انحرافي ازدواج است . در اين صورت، بيشتر به آن زن به صورت يك كالاي اقتصادي و سودآور نگاه شده تا يك همسر ، يك شريك ، يك همراه و ...
دوم طبق قوانين حقوقي، شرعي و عرفي ما ، تأمين معاش به عهده مرد است و نفقه زن چه شاغل باشد (در آمدي داشته باشد) و چه نباشد ، به عهده شوهر است و هيچ وظيفه قانوني ، براي زن در مورد تأمين مخارج خانواده در نظر گرفته نشده است . تنها مسئوليتي اخلاقي است كه سبب مي شود زنان شاغل همدل و همراه شوهر ، پا به پاي مرد خانه كار كنند و هر دو هر چه دارند با خلوص تمام ، به نفع اعضاي خانواده خرج كنند . در اين بين هستند زناني كه درآمد اقتصاديشان را به صورت سرمايه و براي خود پس انداز مي كنند .
پس چه بهتر كه طرفين از ابتدا به ديدي كاملاً واقع بينانه به مسئله اشتغال زن بنگرند و اگر در كنار مسئوليت خارج از منزل ، وظايف خانه داري كم رنگ شد جايي براي شكايت باقي نماند . خصوصاً مسئله حقوق و درآمد زن مورد بررسي قرار گيرد و زناني كه قصد دارند درآمد خود را نه در راستاي امور مالي منزل بلكه براي خود ، هزينه و يا پس انداز كنند ، از ابتدا تصميم خود را مبني بر عدم مشاركت در امور اقتصادي خانواده بيان كنند تا مرداني كه يكي از پايه هاي انتخاب خود را درآمد همسر قرار داده اند ، در انتخاب خود تجديد نظر به عمل آورند .
هر شغلى الزاماتى دارد كه چاره‏اى جز پذيرش آنها نيست . توجه به شغل همسر در انتخاب از اهميت فوق‏العاده برخوردار است . شغل‏هايى است كه ملازم با غيبت شبانه از منزل است و يا ساعات طولانى فرد بايد خارج از منزل باشد . بعضى شغل‏ها با كثيف شدن لباس و جسم همراهند . بعضى شغل‏ها با سر و صداى زياد همراهند و فرد بعد از ساعت اشتغال ، نياز فراوان به آرامش و سكوت دارد و ... .  توجه به لوازم شغل شوهر و همسر و بررسى توان تحمل آنها از اهميت فوق‏العاده برخوردار مى‏باشد و عدم توجه به اين مطلب بعدها مشكل‏ساز خواهد بود.
فردي محقق و پژوهش گر و با همت ، پس از چند سال زندگى مشترك با همسرش و با داشتن چند فرزند ، كارش به طلاق كشيد . او علت جدايى‏اش را چنين بيان كرد:  كار من يك كار علمى و تحقيقى است و برنامه شبانه‏روزى‏ام اين است كه مانند يك كارگر در شبانه‏روز ده ساعت بايد به كارهاى علمى و تحقيقاتى مشغول باشم و همسرم علاقه‏اى به اين امور نداشت و هميشه برنامه‏هاى تفريحى ترتيب مى‏داد و از من مى‏خواست كه در برنامه شركت كنم. هر چه مى‏خواستم او را قانع كنم كه برنامه تفريحى به اندازه معمول باشد به طورى كه مرا از انجام وظيفه‏ام باز ندارد، همسرم توجهى به استدلالم نمى‏كرد و مصرانه از من مى‏خواست در همه برنامه‏هايى كه ترتيب مى‏دهد، شركت كنم و بالاخره من سر باز زدم و به همين جهت كارمان به طلاق كشيد .   

 
11ـ  همتايي جسمي و جنسي  : 

 « يكي از اركان اصلي زندگي زناشويي ، اشباع و ارضا و رضايت جنسي زن و شوهر از هم است .
تناسب جسمى از اهميت فراوانى برخوردار است ، مردى كه از جمال و تناسب اندام بهره چندانى ندارد ، نبايد به دنبال همسرى زيبا با اندام متناسب باشد ، زيرا چنين ازدواج‏هايى در معرض مشكلات و حتى فساد مى‏باشد . اگر اينان با فردى همسان و هم‏رديف خود ازدواج كنند ، بعدها در مقايسه ، خود را مضر نمى‏يابند .


12ـ  روحى :

روحيات افراد در زندگى بسيار مؤثر است و در سازگارى و ناسازگارى نقش مهمى دارد . در روانشناسى ، افراد را از نظر ويژگى‏هاى روحى و روانى به دو طيف «درون‏گرا» و «برون‏گرا» طبقه‏بندى مى‏كنند . هر كدام از اين دو طيف داراى درجه‏هاى متعددى است. شماره 1، درون‏گراى محض و شماره 100، برون‏گراى محض است و شماره 50، متعادل بين اين دو حالت . بالاتر از 50 ، به برون‏گرايى گرايش دارد و كمتر از 50 ، به درون‏گرايى .
متخصصان روانشناسى مى‏گويند افرادى كه با هم ازدواج مى‏كنند ، نبايد فاصله آنها بيش از 20 الى 30 درجه باشد . يعنى اگر مردى درون‏گرا  و درجه درون‏گرايى او 30 است ، مناسب است با زنى متعادل (در درجه 50) يا حداكثر داراى ده درجه برون‏گرايى ازدواج كند .
و اگر داراى درجه 10 درون‏گرايى است ، حداكثر با درون‏گرايى درجه 40 ازدواج كند و چنانچه مردى كه در درجه 10 درون‏گرايى است با زنى كه در درجه 30 برون‏گرايى [يعنى درجه 80] است ازدواج كند، به احتمال قوى نخواهند توانست با هم سر كنند و نهايت امرشان به جدايى خواهد انجاميد.
خانم اقدس نوروزى ، نابيناى قاليباف اهل اصفهان در جواب اين سؤال كه آيا زندگى قابل تحمل است يا غير قابل تحمل ؟ شيرين است يا تلخ ؟ جواب مى‏دهد : براى هر كسى ممكن است شيرين يا تلخ باشد ، ولى براى من تا حدى شيرين است چون با همتاى خودم كه مرا درك مى‏كند ، ازدواج كرده‏ام .    
ب - خانم فيروزه گل‏محمدى، هنرمند و تصويرگر كتاب كودكان در رابطه با اين سؤال كه آيا در رابطه با شغل و كار خود ، مشكل خانوادگى ندارى ؟ مى‏گويد: نه ، اصلاً نه ، در اين مورد اصل قدم اول است. همين كه اسلام مى‏گويد دو نفر كه مى‏خواهند ازدواج كنند بايد كفو هم باشند ، خيلى مهم است . همسر من خودش اهل هنر است و نه تنها موافق كارهاى من است بلكه گاهى هم نسبت به همديگر كمك فكرى مى‏كنيم . حالا اگر شريك زندگى من ديدگاه هنرى نداشت ، مسلّماً نمى‏توانست اين زندگى را تحمل كند و طبعاً من هم .    
اقتدا به استثناها حتى‏الامكان ممنوع !
در اجتماع موارد متعددى مى‏يابيم كه زن و مرد از جهت يا جهاتى همسان نيستند و تفاوت فاحش دارند ولى به خوبى با هم زندگى مى‏كنند و مشكلى ندارند. چرا با وجود اين نمونه‏ها اينقدر بر همسانى و تناسب تكيه مى‏كنيد؟
ما به هيچ وجه منكر اين موارد نيستيم و خود هم مواردى فراوان ديده يا شنيده‏ايم ولى نكته‏اى كه توجه مى‏دهيم اينكه ، اين موارد را بايد استثناها ناميد و روال عمومى اين است كه به استثنا اقتدا نشود . براى اينكه در استثناها معمولاً ما با فهم ، ايمان ، صبر ، تحمل و فداكارى استثنايى مواجه هستيم و اگر اين صبر و ايمان و ... نبود ، قطعاً مشكل پيدا مى‏شد . مثلاً وقتى رسول خدا (ص) جويبر را نزد پدر دلفاء مى‏فرستد و جويبر ـ غلام سياه آزادشده بدون مال و عنوان و ... ـ پيام رسول خدا را مى‏رساند ، با جواب ردّ قاطع پدر دلفاء مواجه مى‏شود و برمى‏گردد ولى دلفاء به مراحل فوق‏العاده بالايى از ايمان رسيده و انتخاب رسول خدا (ص) را بهترين انتخاب مى‏داند و خود را به افتخار تسليم مى‏كند و پدر را سرزنش مى‏كند كه چرا فرستاده رسول خدا (ص) را بازگرداندى و بعد از ازدواج با جويبر به او وفادار مى‏ماند . چنين ايمانى را كم مى‏توان يافت و افرادى كه به اين سطح از ايمان نرسيده‏اند ، نبايد و نمى‏توانند به او اقتدا كنند .
زن جوانى كه به سطحى از ايمان رسيده كه با عشق و علاقه به همسرىِ جانبازِ 70 درصد نابيناى بدون دست و پا در مى‏آيد و با عشق و علاقه به او خدمت مى‏كند ، نمى‏تواند مقتداى افراد عادى باشد . افراد عادى اگر به او اقتدا كنند، قطعاً بعد از چندى مى‏بُرند و توان ادامه راه را از دست مى‏دهند و فرجام ناخوشايند طلاق را بايد بپذيرند .
نقل است كه روزى بزرگى را گذر به بيابان افتاد و بر باديه‏نشين وارد شد . زن صاحب خانه را داراى جمالى بى‏نظير و اخلاقى متعالى و ايمانى عالى يافت . زن او را به گرمى ، ميزبان گشت و از وى به حرمت ، پذيرايى نمود . بعد از ساعتى مردى زشت‏روى ، بدقواره و بداخلاق وارد شد و معلوم گشت كه او شوى زن است . مرد ميهمان را تعجب فراوان گشت و در مجالى مناسب از زن پرسيد ، چگونه به اين رعنايى و جمال ، به همسرى با اين زشت بداخلاق رضايت داده و صبر مى‏كنى و جواب شنيد كه به اميد پاداش آخرت ، بر زشتى و بداخلاقى همسرم صبر مى‏كنم . براى اقتدا به چنين زنى بايد از چنان ايمان و باور و صبر و تحملى برخوردار بود و الّا بايد آمادگى پذيرش مشكلات روحى و جسمى آن را داشت . بار برداشتن بيش از حد توان نه مورد امر خداست و نه امرى عاقلانه .
حضرت امام با اشاره به صحنه‏هاى فداكارى‏هاى مادران و خواهران و همسران شهدا مى‏نويسند :  « و آنچه براى من يك خاطره فراموش‏نشدنى است ، با اينكه تمام صحنه‏ها چنين است ، ازدواج يك دختر جوان با يك پاسدار عزيز است كه در جنگ هر دو دست خود را از دست داده و از هر دو چشم آسيب ديده بود . آن دختر شجاع با روحى بزرگ و سرشار از صفا و صميميت گفت حال كه نتوانستم به جبهه بروم ، بگذار با اين ازدواج دَيْن خود را به انقلاب و به دينم ادا كرده باشم . عظمت روحانى اين صحنه و ارزش انسانى و نغمه‏هاى الهى آن را نويسندگان ، شاعران ، گويندگان ، نقاشان ، هنرپيشگان ، عارفان ، فيلسوفان ، فقيهان و هر كس را كه شماها فرض كنيد ، نمى‏توانند بيان و يا ترسيم كنند و فداكارى و خداجويى و معنويت اين دختر بزرگ را هيچ كس نمى‏تواند با معيارهاى رايج ارزيابى كند »
   

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 0:59  توسط سید رضا موسوی  | 

ازدواج موفق قسمت اول

 

                ازدواج موفق


مقدمه


بسياري از ناكامي ها و شكست هاي آدمي ، محصول انتخاب هاي غير آگاهانه و غير عاقلانه اوست . كه اگر اشخاص مهارت هاي لازم را در انتخاب هاي زندگي كسب مي كردند بي ترديد تصميم هاي بهتري مي گرفتند و تصميم هاي عالي و آگاهانه است كه موفقيت ها را شكل مي دهد . و ازدواج مهمترين و مؤثرترين تصميم  زندگي است ، كه آيندة دنيا و آخرت مان را تحت تأثير قرار مي دهد .
در جامعه ما بخاطر كمبود مهارت هاي لازم در انتخاب همسر از سوي دختران و پسران و ضعف مهارت هاي همسرداري و ارتباطي با فرزندان ؛ سبب شده است كه كانون خانواده به طور جدي دچار بحران و آسيب پذير شود ؛ كه اگر صاحب نظران براي اين مسئله طرحي نو در نيندازند ، بر آمار طلاق و فرار دختران از خانه و اختلالات رفتاري و رواني نوجوانان و جوانان  ... بيش از پيش افزوده خواهد شد .
بسياري از كارشناسان مسائل خانواده بر اين باورند كه بيش از 70%  از طلاق هاي محضري و عاطفي و رفتارهاي غير منطقي دختران و پسران ، بخاطر فقدان مهارت هاي لازم ارتباطي پدران و مادران است . چون هنر همسرداري و عشق ورزيدن نمي دانند ، آرام آرام عشق ها به نفرت تبديل مي شود . و خانه اي كه بايد امن ترين مكان براي همسران و فرزندان باشد ، به فضايي از تنش و ناسازگاري بدل مي شود ؛ و آنگاه است كه بايد منتظر فاجعه بود .
از اين رو نگارنده در صدد بر آمده است كه به قدر توان و با استفاده از پيام هاي حيات بخش قرآن كريم و سخنان گهربار پيشوايان معصوم (ع) و بهره گيري از علوم روان شناختي و جامعه شناختي ، مهمترين و كاربردي ترين مسائل ازدواج را بررسي نموده و در اختيار جوانان و خانواده هاي محترم قرار دهد .

موسوي كاني سيد رضا

 

 

 

 


فصل اول  :  اهداف ازدواج

مسئله ازدواج در هر مكتبي به نگاهش در باره انسان و هدف نهايي اش بستگي دارد . آيا انسان مادي صرف است ، و با مرگش همه چيز پايان مي پذيرد و يا روح الهي در او دميده شده و توان اين را دارد كه به مقام خليفة الهي اوج بگيرد و مرگ آغاز حيات ابدي اوست .
از سوي ديگر ، عمل هنگامي داراي ارزش اخلاقي و سزاوار پاداش اخروي است كه علاوه بر حسن عمل ، انگيزة عامل ، تنها كسب رضايت خداوند باشد . پيامبر اسلام (ص) فرمود : « محققاً (ارزش) كارها به نيت هاست و فقط براي انسان آنچه نيت كرده است ( مي ماند ) »  و نيز فرمود : « نيت فرد مؤمن از عملش مهمتر است »  ازدواج هم زماني ارزش اخلاقي دارد و ابزاري است براي رسيدن به كمال مطلق  ، كه فاعل سودايي جز خشنودي خداي رحمان نداشته باشد .
برخي از روان شناسان ، نياز انسان را به چهار دسته تقسيم نمودند : جسمي ، رواني ، اجتماعي و معنوي ؛ و ازدواج موفق ، براي تأمين و ارضاي هر چهار نياز انسان پاسخي درخور مي دهد ، كه هر يك از آنها در صورت عدم ارضاي صحيح ، ممكن است مشكلات فراواني را براي فرد و جامعه به وجود آورد ؛ و نگارنده معتقد است كه امروز يكي از مهم ترين عوامل گسترش « پايين آمدن سنّ زنان خياباني ، روابط ويرانگر دختر و پسر ؛ و انحرافات جنسي همچون آزار جنسي و خود ارضايي ... مسئله بالا رفتن سنّ ازدواج است . و اگر جوانان به غلط احساس كنند كه فرصت ازدواج را از دست دادند و يا خواهند داد ، بي ترديد بايد منتظر رفتارهاي خود تخريب گر و آسيب هاي جدي رواني و اجتماعي آنان بود .
با مطالعه بر روي زنان خياباني دانسته شد كه سنّ شان از حدود 24 تا 30 سال در گذشته به 17 تا 24 سال كاهش يافته است ، و اينان در توجيه رفتار غلط جنسي شان مي گفتند : اولاً تصور مي كرديم كه شرايط ازدواج را از دست خواهيم داد يعني امكان ازدواج ، تقريباً براي ما صفر است ؛ و ثانياً شنيده بوديم كه آغاز سنّ لذّت جنسي هم ، از 17 سالگي است و اگر اين دوره بگذرد ؛ بعداً آن را نخواهيم چشيد . از اين رو به خودمان مي گفتيم كه : در اين صورت چه فرقي دارد كه دختر باشي و به سن 30 سالگي برسي و كسي به سراغت نيايد . و يا دختر نباشي و به اين سن برسي !
مشاوره در اين بخش
1ـ  بايد بحث امكان ازدواج به طور جدي مطرح شود . و براي حلّ اين معضل ، بايد از همة ابزارها بهره گرفت .
2ـ  اگر بحث امكان مهيا نشد ، بايد به نسل نوخواسته گفت : سلامت رواني و اجتماعي و معنوي تو ؛ در صورتي كه ازدواج فراهم نبود در چبست ؟ رضايت خداي رحمان كدام است ؟


بايد به دختران و پسران باوراند كه :


1ـ  به فرض هم ، فرصت ازدواج مهيا نشود ، مجاز نيستي كه مرزهاي اخلاقي را بشكني ؛ كه در آن صورت عظمت و بزرگي خودت را شكستي و رابطة عاشقانه ات را با خداي رحمان ، به عشق هاي دروغين و آلوده مبدل سازي !
2ـ  رازق فقط خداست ( رزق مادي و معنوي ) اما رزق با كوشش بدست مي آيد نه با اهمال . اهمال و عدم رعايت قانون زندگي ، سبب محروميت مي شود . ازدواج هم از اين امر مستثنا نيست . دختران و پسران بايد با رعايت اخلاق و اصول يك زندگي پويا و پاك « حيات طيب » تلاش كنند به اهداف زندگي شان برسند .
3ـ دست يابي به يك بخت و فرصت ، با ابزار حرام ، نتيجه ي نا مباركي دارد . نمي شود با ابزار حرام ، و زير پا گذاشتن اصول اخلاقي و الهي ، از لحظات زندگي لذت برد . امكان ندارد با ستم و توهين به حرمت و كرامت انسان هاي ديگر و يا آلوده ساختن ديگران ، كاميابي و شادكامي را تجربه كند . اين خلاف قانون نظام آفرينش است . از دوستان خواهش مي كنم كه به تجربه هاي گذشته و امروزشان مراجعه كنند و سرنوشت اين گونه آدم ها را ملاحظه بفرمايند ، تا به صحت گفتار فوق كه بر آمده از آيات و روايات است را يقين كنند .
4ـ اگر دختران و پسران وظيفه شناسي كنند ، بي ترديد مشمول لطف و عنايات بي كران الهي قرار خواهند گرفت .
5ـ  خواستگاري به شيوه مستقيم ، مناسب فرهنگ ما نيست ، اما اگر كسي مي خواهد انجام دهد بايد به نكات زير توجه كند  :
الف ـ  سعي نكند با زمينه سازي غير حلال و گناه به هدف برسد .
ب ـ به ويژه دختران ، مراقب باشند كه خودشان را بازيچه دست ديگران قرار ندهند . و با رعايت همه اصول شرعي و عقلي ، بدون دخالت احساسات خام و هيجانات زودگذر و مشورت با مشاورين كاردان تصميم بگيرد ؛ و يقين داشته باشند كه خداي رحمان ، رزاق مهربان و حكيم مطلقي است كه بندگان خوبش را سخت حامي است . 
ج ـ حتماً اين موضوع را به اطلاع خانواده ها برسانيد . اطلاع خانواده ها در كاهش ضريب خطر بسيار چشم گير است .


در اينجا به اختصار به مهمترين اهداف ازدواج موفق اشاره مي شود :


1ـ تأمین نیاز جنسى :  اسلام اصرار فراوانى دارد كه زن و مرد خواسته هاى همدیگر را به صورت منطقي ، با تشكيل خانواده بر آورده سازند و از هر نوع كامیابىِ جنسى در جامعه خوددارى ورزند ، از اين رو چشم چراني  و بهره وري نامشروع جنسى و خود آرایى براى بیگانه    را تحريم نموده است .
اما كشورهاى غربى كامیابى هاى جنسى را از كانون خانوادگى به محیط اجتماعى كشانده اند و به نام آزادى ، لیبرالیسم جنسى را رواج داده اند و بر اساس نظر «فروید و راسل» و امثال آنان ، آزادى بى قید و شرط و شهوترانى را پذیرفته اند و اكنون شاهد آثار هولناك و مخرّب آن مى باشند كه آمار فاجعه هاى شهوانى در روزنامه ها و رسانه ها و نوع روابط ناهنجار دختر و پسر ، و مرد و زن و ... شاهد گویاى این مطلب است .
متفكّر شهید «مطهرى» در این باره مى گوید : در مورد غریزه ى جنسى و برخى غرایز دیگر، برداشتن قیود، عشق به مفهوم واقعى را مى میراند و طبیعت را هرزه و بى بندوبار مى كند . در این مورد هر چه عرضه بیش تر گردد ، هوس و میل به تنوّع افزایش مى یابد ... راسل در كتاب زناشویى و اخلاق اعتراف مى كند كه عطش روحى در مسائل جنسى ، غیر از حرارت جسمى است . آن چه با ارضا تسكین مى یابد ، حرارت جسمى است نه عطش روحى . 
و «ویل دورانت» تصریح دارد : میل به تنوّع ، گر چه از همان آغاز در بشر بوده ، ولى امروزه به سبب اصالتِ فرد در زندگىِ نو و تعدّد محرّكاتِ جنسى در شهرها و تجارى شدن لذّت جنسى ، ده برابر گشته است . 
از نظر اسلام ، ازدواج ، پاسخ درست به نياز غريزه جنسي است . آدمي با ازدواج مي‌تواند اين غريزه سركش را مهار كند و خود را از درافتادن به گرداب فحشا و بي‌بند‌وباري جنسي در امان دارد. بدين صورت، جوان مؤمن با ازدواج هم غريزه خود را به طور كامل برآورده مي‌سازد و هم ايمان خود را از آسيب نگه مي‌دارد .


2ـ ارضاي نياز عاطفي :

آدمى در هر سن و مرحله اى از حیات خویش، به محبّت احتیاج دارد و علاقه مند است كه دیگران به او مهر بورزند .   و ازدواج اين نياز را بدرستي ارضا مي كند .
استاد مطهرى در این باره مى گوید : پسر و دخترى كه هیچ كدام آن ها در زمان تجرّدشان در هیچ چیزى نمى اندیشیدند مگر آنچه مستقیماً به شخص خودشان ارتباط داشت ، همین كه به هم دل بستند و كانون خانوادگى تشكیل دادند ، براى اوّلین بار خود را به سرنوشت موجودى دیگر علاقه مند مى بینند . شعاع خواسته هایشان وسیع تر مى شود و چون صاحب فرزند شدند ، به كلّى روحشان عوض مى شود   .
هر چقدر هم انسان داراي والديني مهربان ، برادران و خواهراني دلسوز و دوستاني صميمي باشد، باز هم احساس مي كند هنوز تشنه يك نفر ديگر است ، تشنه محبت ورزيدن و مورد محبت قرار گرفتن . همسر، كسي است كه وجود ما را از تك بودن و تنها بودن به يك وجود مجموعه دار و كاملتر تبديل مي كند و بواسطه همين تكميل شدن و ارضا شدن چند بعدي است كه وجود ما آرام تر و تسكين يافته تر مي شود.


3ـ آرامش و سلامت رواني :

الفت داشتن و هم‌نشيني انسان با كسي كه در مراحل دشوار زندگي ، دوش به دوش انسان گام بردارد و مايه آرامش قلبي و زدودن خستگي‌هاي جسمي و روحي انسان بشود ، نياز مبرم رواني او به شمار مي رود .
قرآن كريم مهمترين اثر ازدواج را سلامت رواني دختر و پسر مي داند ؛ كه خداي رحمان ، نقش اصلي آن را بر عهدة زن گذاشته است .  « هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا ؛ اوست خدايي كه همه شما را از يك تن بيافريد و از او نيز جفتش را مقرر داشت تا با او انس و الفت گيرد » 
« وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ؛ و يكي از نشانه‌هاي لطف الهي اين است كه براي شما از جنس خودتان، جفتي (و همسري) بيافريد كه در بر او آرامش يابيد و با هم انس گيريد و ميان شما، مهرباني و قرار ساخت. به يقين، در اين [نعمت] براي مردمي كه مي‌انديشند، نشانه‌هايي است »
علامه طباطبايي در تفسير «الميزان» در ذيل اين آيه مي‌نويسد : «هر يك از زن و مرد در حد خود و في نفسه، ناقص و محتاج به طرف ديگر است و از مجموع آن دو ، واحدي تام و تمام درست مي‌شود و به خاطر همين نقص و احتياج است كه هر يك به سوي ديگري حركت مي‌كند و چون بدان رسيد ، آرامش و سكونت مي‌يابد ؛ چون هر ناقصي مشتاق به كمال است و هر محتاجي مايل به زوال حاجت و فقر خويش است» 
همسران ، لباس يكديگرند : خداوند مي‌فرمايد : « هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ ؛ زن‌ها لباس شما هستند و شما (مردان) لباس زن‌ها هستيد » 
برخي استادان اخلاق براي لباس در اين آيه، سه معنا بر شمرده‌اند :
الف) زن و مرد، زينت يكديگر و مايه مباهات و افتخار همديگر هستند ؛ چنان چه لباس نيز زينت است .
ب) زن و مرد مايه تهذيب نفس يكديگرند و همديگر را از آلودگي به گناه باز مي‌دارند ؛ جنان جه لباس ، بدن را از خطرهايي مانند سرما حفظ مي كند .
ج) هم چنان كه لباس ، عيب‌ها و زشتي‌هاي بدن را مي‌پوشاند ، مرد و زن نيز عيب يكديگر را مي‌پوشانند و اصلاح مي‌كنند . 
د) همان طور كه از نوع لباس فرد مى توان به شخصیّت و افكار او پى برد ، از نوع همسرى كه بر مى گزیند نیز مى توان به شخصیّت و هویّت او پى برد .
« ویل دورانت » درباره ى نقش ازدواج مى گوید : اگر با جوانى خرد و تعقّل یار مى بود ، عشق را از هر چیزى گرامى تر مى داشت و روح و جسم را براى پذیرایى عشق، تمیز و پاكیزه نگاه مى داشت و ایّام عشق را با ماه هاى نامزدى ؛ طولانى تر مى ساخت و آن را با ازدواجِ پر از آداب و تشریفات، تضمین مى كرد و با تصمیم و جدِّ تمام، همه را پیرو آن مى ساخت. اگر عقل و حكمت با جوان بود، عشق را عزیز مى داشت و آن را با اخلاص تقویت مى كرد و با فداكارى عمیق تر مى ساخت و با آوردن فرزند به آن حیات و زندگى مى بخشید . 
خداوند مي‌فرمايد : يكي از نشانه‌هاي الهي اين است كه براي شما از جنس خودتان ، همسري بيافريد كه در كنار او آرامش يابيد و با هم انس بگيريد . 
پيامبر (ص) مي‌فرمايد: « براي مؤمن چه سودي بهتر از زن شايسته كه هرگاه او را مي‌بيند ، شادمان شود » 
يكي از مهمترين عوامل فشارهاي رواني و استرس هاي رو به افزايش در دنياي امروز كه گريبانگير بسياري از جوانان است، عدم ازدواج به موقع آنان است  . روان‌شناسان براي كساني كه از اين نعمت برخوردار نيستند ، عوارضي هم چون، «ضعف و خستگي و كوفتگي عمومي، هراس و دلهره از خطرهاي توصيف ناپذير، بي‌قراري و ناآرامي، بي‌خوابي، خستگي فكري و...»  را برمي‌شمرند. 
تحقيقات نشان مي دهد که ازدواج باعث پيشگيري از بيماريها وآشفتگي هاي رواني مي گردد. افراد متاهل کمتر افسرده شده و در مقايسه با مجردها از لحاظ عاطفي سالمتر هستند. از سوي ديگر محققان دريافته اند که زنان ومردان ازدواج كرده ،كمتر سيگار مي كشند و نيز کمتر به استعمال موادمخدر رو مي آورند. 
« بنياد تحقيقات استراتژيك هريتيج » آمريكا در تحقيق اخير خود در مورد ازدواج به اين نتيجه دست يافته است كه هرچند گرايش به ازدواج در ايالات متحده كاهش يافته ، اما ازدواج هنوز آثار مثبت اجتماعي و فردي خود را از دست نداده است . برخي از كاركردهاي مورد تائيد « بنياد هريتيج » عبارتند از :
1-  ازدواج اثر مثبتي در بهبود وضعيت اجتماعي افراد و مطمئن ساختن آن‌ها دارد .
2 ـ  ازدواج باعث خودداري افراد از دست زدن به كارهاي خطرناك مي‌گردد .
3 ـ  رفتارهاي ضداجتماعي افراد در اثر ازدواج كاهش مي‌يابد.
4ـ  ازدواج گرايشات خودمحورانه و خودخواهانه افراد را كاهش مي‌دهد .

5ـ  باعث سلامت جسمي و روحي بهتر زنان و مردان مي‌گردد و رفتارهاي آن‌ها را بهبود مي‌بخشد .
6 ـ  باعث بهبود روابط اجتماعي و كيفيت زندگي افرادمي‌شود . 
پژوهش هاي جامعه شناسان و روان شناسان نيز، حاكي از ارتباط مثبت سلامت روان و ازدواج است. درهمين زمينه، مطالعات اداره بهداشت عمومي امريكا درسال 1980 نشان مي دهد كه بين سلامت رواني و ازدواج ، ارتباط معني داري وجود دارد. افراد متأهل درمقايسه با افراد مجرد در وضعيت بهتري از سلامت رواني قرار دارند. نشانه هاي اضطرابي درمقايسه، كمتر در آنها ديده مي شود و درصد كمتري از آنها دربيمارستان هاي رواني بستري اند. همين فوايد ازدواج و تشكيل خانواده، يعني ايجاد اخلاق نيكو در افراد، سلامت و بهداشت رواني، انس، آرامش، مودت ورحمت است كه خانواده را بين ديگر نهادها ي اجتماعي، ناهمانند و منحصر به فرد ساخته است به طوري كه از آن به عنوان ريشه اي ترين نهاد اجتماعي ياد مي شود . 
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) واحد علوم پزشکي ايران ، مطالعات اخير پژوهشگران حاکي از آن است : افراد متأهل نسبت به کساني که مجردند زندگي شادتري دارند . اين مطالعات نشان مي دهد : ازدواج موفق يکي از مهمترين فاکتورهاي کاهش افسردگي محسوب مي شود. براين اساس افرادي که با همسرشان زندگي توأم با عشق و محبت را تجربه مي کنند از آرامش روحي قابل توجهي برخوردارند. 


4ـ طول عمر زياد و سلامتي بهتر :

طبق آمارها کساني که از ازدواج خود راضي هستند، نسبت به همتاهاي خود طول عمر بيشتري دارند ؛ کمتر دچار حمله‌ي قلبي، سرطان و ديگر بيماري‌ها مي‌شوند .
طبق يک مطالعه در دانشگاه هاروارد ، زنان متأهل 20 درصد کمتر از زنان مجرد به دلايل مختلفي چون بيماري قلبي، خودکشي و نارسايي کليه فوت مي‌شوند . مردان متأهل حتي از فوايد بهتري برخوردارند. آنها دو تا سه برابر کمتر از همتاهاي مجرد خود به خاطر اين عوامل جان خود را از دست مي‌دهند . همچنين آمارها نشان مي‌دهد که افراد متأهل تقريباً کمتر دچار خشونت ، بدرفتاري جنسي و ديگر جرايم وحشيانه مي‌شوند .


ازدواج هاي غير عاقلانه


1ـ ازدواج زودرس‏ يا  ازدواج خام و ناپخته : ازدواج با كسى كه به رشد عقلى نرسيده و زندگى مشترك و تعهد متقابل را درك نمى‏كند ، ازدواج زودرس گويند .
يكى از اصحاب امام صادق(ع) به ايشان عرض كرد : ما فرزندان خود را در كودكى همسر مى‏دهيم . امام فرمود : اگر در كودكى ازدواج كنند ، مشكل است با هم الفت يابند .
همسر و شوهر دادن پسر و دخترى كه هنوز به رشد عقلى نرسيده‏اند ، گرچه به رشد جنسى رسيده باشند ، ازدواجى است كه طرفين به هم علاقه‏مند نشده و همديگر را به عنوان همسر آينده انتخاب نكرده‏اند . احتمال اينكه بعد از رشد و فهميدن به هم علاقه‏مند شوند ، چندان قوى نيست . نبايد بناى مهم ازدواج را بر چنين زمينه سستى بنيان نهاد
2- ازدواج ترحم‏آميز :  ازدواج يك حركت دامنه‏دار و طولانى است ، نه موقت . و بعيد است فردى بتواند يك عمر بر خواسته‏هاى طبيعى خود سرپوش بگذارد . از اين رو ازدواج از روى ترحم ، بخاطر عدم وجود عشق و علاقه غير منطقي است ؛ زيرا در اين نوع ازدواج يك طرف براى خدمت به فردى ضعيف و مظلوم گذشت مى‏كند . معلوم نيست تا چه زمان بتواند روى خواسته‏هاى خود سرپوش گذاشته و بر خلاف ميل با همسرى كه بدو دلبستگى ندارد ، به خوبى سر كند .
3ـ ازدواج اجبارى‏ : ازدواج با فردى كه به او دلبستگى نداريد فقط به خاطر اطاعت از پدر و مادر ، شبيه ازدواج از روى ترحم و يك حركت اجبارى و غير پايدار است . از چنين اقداماتى بايد برحذر بود .
4ـ ازدواج با بى‏بند و بار :  ازدواج با فردى بى‏بند و بار ، ولنگار و بى‏قيد و بند هر چند قلب شما به او متمايل باشد ، كار پسنديده‏اى نيست ، زيرا اين افراد در طول زندگى اقداماتى مى‏كنند و كارهايى از آنان سر مى‏زند كه پسند هيچ كس نيست و مايه سرافكندگى شماست و مجبور مى‏شويد به خاطر هواى دل‏تان رنج سرشكستگى در اجتماع را تحمل كنيد و بر اقدامات ناپسند همسر محبوب ، ولى بى‏تربيت و لاابالى خود چشم ببنديد و شأن و حرمت اجتماعى خود را زير پا نهيد .
ازدواج با افراد تن‏پرور و تنبل‏ نيز كار صحيحى نيست . جوان بايد اهل كار و زحمت‏ و تأمين معاش خانواده باشد . كسى كه تن‏پرورى پيشه كرده‏ و از كار و كوشش ابا دارد و چشم به آسمان دوخته‏ تا روزىِ او بدون حساب‏ از آسمان فرو ريزد ، چوب جهالت و خوش‏خيالى‏ خود را خواهد خورد .
به عبارت ديگر زن بايد از ازدواج با مردي كه داراي ويژگي هاي زير است ، خودداري ورزد :
1- شرابخوار ؛ رسول اكرم (ص) فرمود : «هر گاه شراب خوار به خواستگاري دخترتان آمد ، به او زن ندهيد »  هم چنين امام صادق (ع) فرمود : هر كس دختر پاكش را به شراب خوار بدهد ، رحم خود را با او گسسته است .
2- بد اخلاق ؛ 3- بد چشم و بي بند و بار ؛ پيامبر اكرم (ص) فرمود : هر كس، دختر عزيز و با كرامتش را به مردي بي دين(و فاسق) شوهر دهد، هر روز هزار بار لعنت بر او نازل مي‌شود .  4- بدبين (سوء ظنّ ، نه غيرت) ؛ 5- خسيس ؛ 6- بدون احساس مسئوليت ؛ 7- تنبل ؛ 8- سفيه و ناهنجار .
و از ازدواج با زني كه داراي خصوصيات زير مي باشد ، بايد خودداري كرد : 1- بي بند و بار ؛ 2- بي حجاب ؛ 3- بد اخلاق و عبوس ؛ 4- بي عفت ؛ 5- سفيه و ناهنجار ؛ 6- خودپسند و از خود راضي ؛ 7- كينه توز ؛ 8- لجباز و ناسازگار ؛ 9- بد زبان و درشت گفتار .
پيامبر اكرم (ص) در معرفي بدترين زنان فرمود : زني است كه در فاميل خود ذليل است و بر شوهر خويش، كبر و بزرگي مي‌فروشد، نازا و كينه توز است و از كار زشت پرهيز نمي‌كند. در نبود شوهر، خود را بيارايد و هنگام حضور شوهر بدون آرايش و زيور باشد. سخن شوهر را گوش نكند ، عذر شوهر را نپذيرد و از خطايش در نگذرد .  امام كاظم (ع) فرمود : « بهترين زنان ، زنى است كه بدو علاقه‏مند باشى و او شعور و ادب داشته باشد . در اين صورت به امر و نهى او محتاج نيستى ؛ در مرحله بعد ، زنى است كه او را دوست دارى ، ولى ادب نشده و بايد او را امر و نهى كنى ؛ در مرحله سوم، زنى است كه بدو علاقه‏مند هستى اما نه ادب شده و نه شعور دارد و نه ادب‏پذير است و به خاطر علاقه‏اى كه به او دارى ، تحملش مى‏كنى . اما زنى كه نه بدو علاقه‏مندى و نه شعور و ادب دارد ، مناسب است كه دريايى بيكران را بين خود و او فاصله قرار دهى ! »
فصل دوم  :  انتخاب همسر

چند كليد براي يك ازدواج خوب و ايده آل


مقدمه


« و من آياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه ، إن في ذلك لآياتٍ لقومٌ يتفكرون » « و يكي از نشانه‌هاي لطف الهي اين است كه براي شما از جنس خودتان، جفتي (و همسري) بيافريد كه در بر او آرامش يابيد و با هم انس گيريد و ميان شما، مهرباني و قرار ساخت. به يقين، در اين [نعمت] براي مردمي كه مي‌انديشند، نشانه‌هايي است » (روم/21)
امام صادق(ع) فرمود : « زن مانند گردنبندى است كه به گردن مرد مى افكنند ، پس مراقب باش كه چه چيزى را بر گردن مى افكنى و براى زن نمى توان قيمتى تعيين كرد ، چه خوبش و چه بدش . اما ارزش زن هاى نيك را با طلا و نقره نمى توان تعيين كرد ، زيرا آنها از طلا و نقره ارزشمندترند و اما بدهاى آنها ، ارزش خاك را هم ندارند ، زيرا خاك از آنها بهتر است » ( اين سخن در مورد مرد نيز صادق است )
پيامبر اكرم (ص) فرمود : « هيچ كانوني در اسلام بر پا نشده است كه نزد خداوند محبوب تر و عزيزتر از كانون ازدواج باشد » (بح/ 14/6)


1ـ  مشاوره ي قبل از ازدواج را جدي بگيريم .


ازدواج مساله بسیار مهمی است که بسیاری از جنبه‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. امروزه شمار روز افزون موارد طلاق موجب شده است تا صاحبنظران به فکر پیدا کردن راه حل هایی باشند که یک ازدواج موفق و سالم را فراهم سازند ؛ مشاوره قبل از ازدواج ، ابتدا در زمینه مسائل پزشکی و ژنتیکی آغاز گردید و امروزه کم کم در زمینه مسائل شخصیتی و روانی و روابط نیز در حال شکل گیری و کاربرد است .
تصميم هاي زندگي هر كس به ويژه انتخاب همسر ؛ انتخاب شغل و انتخاب محل زندگي ؛ بسيار در آينده شخص تأثير گذار است . ماييم كه با مجموعه اي از تصميم ها و انتخاب هاي زندگي ؛ آينده خويش را مي سازيم و يا مي سوزانيم .
انس با كتاب ، رفتن به كلاس هاي آموزشي و استفاده از سي دي هاي مهارت زندگي ... ؛ مهمترين روش براي كسب آگاهي است . و بدون به جان خريدن زحمت مطالعه ، نمي توان موفقيت را تجربه نمود . و كسي كه خود را بي نياز از مشاوره مي داند ، غافلانه همة فرصت هاي زندگي اش را نابود مي سازد .
در مشاوره ي ازدواج ، به مُراجع ( مراجعه كننده ) كمك مي شود ؛ تا مناسبترين همسر را انتخاب كند ؛ بنابراين مشاور بايد نسبت به شناخت زوجين و خانواده هاي آنان و تمام عواملي كه در زندگي زناشويي دخالت دارند ؛ تلاش كند تا مراجع را در جهتي كه به انتخاب مناسب بينجامد ؛ هدايت نمايد .
قطعاً با خانواده هايي روبرو شده ايد كه پس از ازدواج با مشكلات زيادي مواجه شده اند . گاه كانون خانواده به قدري ناراحت كننده است كه تنها راه حل ، طلاق و جدايي است : زن و شوهري كه از نظر فرهنگي فاصله دارند ؛ زن و شوهري كه از نظر درجه تحصيلات اختلاف دارند ؛ زن و شوهري كه معتقد به اديان متفاوت مي باشند ؛ زن و شوهري كه از نظر اجتماعي در طبقات متفاوتي قرار دارند ؛ زن و شوهري كه وضع مالي متفاوتي دارند ؛ زن و شوهري كه توافق اخلاقي ندارند و ... چنين افرادي احتمالاً نمي توانند به توافق برسند ، در نتيجه از زندگي شيرين خانوادگي ، محروم خواهند شد .
شرايط مشاور در امر ازدواج  :  معمولاً كسي كه مي خواهد ازدواج كند ، پدر ، مادر و بزرگان فاميل را در جريان مي گذارد و با آنان مشورت مي كند . گاه نيز از سالخوردگان نظر خواهي مي شود و بالاخره بعضي به استخاره نيز روي مي آورند . ولي اغلب والدين ، بزرگان فاميل و سالخوردگان ، براي مشاوره در اين امر مهم واجد شرايط نيستند . مشاور ايده آل در امر ازدواج ، بايد روان شناسي ، جامعه شناسي ، تعليم و تربيت و از همه مهمتر روان شناسي جوان و نوجوان را بداند و به اصول و فنون مشاوره آشنا باشد و در زمينه مشاوره خانواده و به ويژه مشاوره ازدواج تجربه داشته باشد . چنين فردي بايد حداقل داراي درجه فوق ليسانس در مشاوره با تخصص خانواده و ازدواج باشد ؛ همچنين صلاحيت هاي شخصيتي و اخلاقي لازم را دارا باشد ؛ تا از عهده اين امر مهم بر آيد . و چنانچه مشاور ، داراي صلاحيت لازم نباشد ؛ چه بسا مراجع را به سويي هدايت كند كه نه تنها مشكلي از او حل نكند ، بلكه مشكلات ديگري نيز برايش ايجاد نمايد .
موارد مراجعه در مشاوره ازدواج انواع مختلفي دارد كه به چند مورد اشاره مي شود :
-  دختراني كه خواستگاران متعدد دارند و مي خواهند از بين آنان يكي را انتخاب كنند؛ كمك مشاور به اين گونه مراجعان انتخاب احسن است. انتخاب احسن زماني صورت مي گيرد كه اطلاعات لازم از مراجع و خواستگاران وي كسب و خصوصيات آنان با هم مقايسه گردد. فردي كه خصوصيات وي با مراجع هماهنگي بيشتري داشته باشد؛ انتخاب احسن خواهد بود.
-  پسراني هستند كه دختري  را در نظر گرفته و درباره ي وي بررسي ها و تحقيقات لازم را انجام داده اند؛ و به اين نكته رسيده اند كه او انتخاب مناسبي است ؛ ولي مي خواهند در اين زمينه اطمينان لازم را به دست آورند. مشاور بايد ضمن كسب اطلاعات و بررسيهاي مورد نياز به مراجع اطمينان بخشد كه گزينش انجام شده مناسب است و در صورتي كه نامناسب تشخيص دهد ؛ آگاهي و اطلاعات لازم را به مراجع بدهد و او را در تصميم گيري مناسب كمك كند. همين حالت مي تواند در مورد دختر در رابطه با پسر نيز مطرح باشد .
-  پسران و دختراني هستند كه براي انتخاب همسر تحت فشار پدر و مادر يا ساير اقوام قرار دارند؛ و كسي را مي جويند كه آنان را در مقابل عوامل فشار كمك كند. در اين موارد مشاور بايد با پدر و مادر و ساير عوامل فشار ديگر، جلسات مشاوره اي داشته؛ آنان را در رابطه با عواقب ازدواجهايي كه با اكراه همراه است؛ بصيرت دهد و بالاخره كار را به جايي برساند كه آنها، به دختر و پسر  در انتخاب همسر آزادي بيشتري بدهند.
-  پسراني هستند كه به بهانه ي ازدواج با دختري رابطه برقرار مي كنند؛ ولي واقعيت آن است كه آنها قصد ازدواج ندارند. اين گونه پسران پس از مدتي دختر را رها كرده؛ به سراغ دختر ديگري مي روند. در اين موارد چون دختران از نظر آبرو و حيثيت آسيب پذيرترند؛ بايد به آنان در رابطه با اين موارد آگاهي لازم داده شود تا با شناخت اوليه، اين گونه پسران را ترك كنند و به آنان اجازه تماس هاي بعدي را ندهند ؛ و به علاوه والدين خود را در جريان بگذارند . يكي از وظايف مشاوران ، دادن آگاهي و پيشگيري از وقوع حوادث ناگوار در رابطه با جوانان و نوجوانان مي باشد .
-  دختراني هستند كه خواستگاراني داشته اند ؛ ولي به عللي آنها را رد كرده اند ؛ و به همين علت به سني رسيده اند كه ديگر خواستگار مناسبي ندارند و به اصطلاح پير دختر شده اند. اين گونه دختران به مشاور مراجعه مي نمايند و راه چاره اي را براي خواستگار جديد طلب مي كنند. مشاور در قبال اين گونه مراجعان كه احتمالاً در انتخاب همسر مناسب سختگير بوده اند؛ بايد راههاي شوهريابي را ارايه دهد. (در اين مورد در قسمت هاي بعد بحث خواهد شد) و به آنان تفهيم نمايد كه فكر ايده آلي هيچ گاه تحقق نمي يابد. همه چيز نسبي است و انتخاب بايد با تعديل و انعطاف انجام گيرد.
بعضي از افراد به غلط اظهار مي دارند ازدواج يك سنت محمدي (ص) است ؛ چه بهتر كه بدون تشريفات و بررسي هاي وقت گير انجام شود ؛ و چنانچه ناسازگاري يا مشكلي وجود داشت ؛ مشاوران خانواده در رفع آن اقدام كنند . پاسخ آن است كه پيشگيري ساده تر از درمان است و علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد . چنانچه در امر ازدواج مطالعات و بررسي هاي لازم بر اساس اصول مربوط انجام گيرد ؛ مشكلات و ناسازگاري هاي بعد از ازدواج به شدت كاهش خواهد يافت و در نتيجه روان درماني هاي وقت گير به حداقل خواهد رسيد .


2ـ  وساطت افراد خانواده ، بويژه والدين ، مناسب ترين راه براي همسريابي است .


 راههاي  همسريابي عبارتند از :


الف ـ  وساطت افراد خانواده ، بستگان و بخصوص والدين


متدوال ترين روش در فرهنگ ملي و ديني همين روش شناسايي به واسطه افراد خانواده و يا فاميل و بستگان است. افراد خانوداه اغلب به دليل شناختي که از فرد و روحيات و عقايد و خواسته هاي وي دارند و همين طور شناختي که از افراد مورد نظر دارند و يا مي توانند با تحقيق هاي همه جانيه شناخت کافي پيدا کنند ؛ بهتر مي توانند به ميزان هم گرايي آنها آگاهي پيدا کنند . اين روش ساده ترين روش عملي براي کسب اطلاعات اوليه و ارتباطات بعدي است . سهولت ، سرعت کسب اطلاعات و ارتباطات ، فارغ از حب و بغض هاي شخصي ، اطمينان نسبي بيشتر به صداقت و دلسوزي واسطه (که خانواده و والدين هستند) و شناخت بيشتر روحيات ، سوابق و خواسته هاي طرفين از امتيازات اين روش به شمار مي آيد . و مهمتر اينكه اين آشنايي تحت تأثير احساسات و عواطف غريزي طرفين که اغلب در ارتباطهاي مستقيم به وجود مي آيد ، خالي است .


ب ـ  وساطت مراکز همسريابي : مي توان با مراجعه به برخي مراکز مشاوره ازدواج که به منظور شناساندن دو فرد براي ازدواج تأسيس شده است، فرد مطلوب و مطابق با خواسته ها و توقعات خود را يافت. هرچند چنين مراکز مشاوره محدود هستند و يا کمتر با فرهنگ ملي و بومي ما اين گونه شناسايي تناسب دارد ، افراد کمتري براي شناسايي فرد مورد نظرشان به اين مراکز مراجعه مي کنند. ولي اگر چنانچه مرکز مشاوره ازدواج مورد اعتماد در محيط هاي دانشگاه يا غير آن يافت شد و از طرف ديگر امکان همسريابي بواسطه راه اول يعني وساطت خانواده به هر دليلي امکان پذير نيست مي توان به کمک اطلاعاتي که چنين مراکزي در اختيار دارند اقدام به گزينش نمود. تأکيد مي شود اين مراکز مشاوره بايد داراي کارشناسان دلسوز، با تجربه و مورد اعتماد و سابقه روشن و مطمئن باشند. معمولا اين مراکز مشخصات داوطلبان ازدواج را جمع آوري کرده و شرايط مقتضي مورد نياز در فرد مورد درخواست وي را اخذ و سپس با انطباق خصوصيات هر يک از داطلبين با ديگر داوطلبان و يافتن زوجهايي که نقاط مشترک بيشتري دارند مي توانند کمک شايسته اي به جوانان ارائه نمايند.


ج ـ  روش ارتباط مستقيم و بدون واسطه : 

راه ديگري که در حال حاضر و بخصوص در محيط هاي اجتماعي مختلط مثل دانشگاه ها از آن استفاده مي شود ، روش ارتباط مستقيم و بدون واسطه است . در اين روش جوانان آمادة ازدواج ، مستقيماً اقدام به خواستگاري يا جلب خواستگار مي کنند . به نظر ما اين روش تناسبي با فرهنگ مكتبي ما ندارد و معمولاً موجب بروز و ظهور روابط ناسالم مي شود ، زيرا اين روش که در ميان مردم « دلباختگي در يک نگاه » يا « عشق در نخستين نگاه » معروف است ، تصميم گيرنده بدون توجه به معيارها و ارزشهاي تعيين شده در شرائط همسر ايده آل و متناسب ، و بدون توجه به هدف مورد نظر خود و صرفا به خاطر جلب توجه به ظواهري همچون زيبايي ، ثروت ، تحصيلات ، پست و مقام و ... شيفته طرف مقابل شده و تصميم گيري اش در يک فضاي احساسي و عاطفي و گاهي بر اساس خواسته هاي نفساني انجام مي گيرد . و بي ترديد محور قرار دادن و اصالت دادن به آنها صحيح نيست ، بلکه بايد به موازين اساسي و ارزشهاي اخلاقي و احترام به والدين اصالت بخشيد و آنها را محور تصميم گيري قرار داد . و تصميم گيري بر اساس ارتباط هاي مستقيم و بدون واسطه معمولاً عواقب نامطلوبي دارد . بنابراين توصيه ما اين است که اگر كسي را مناسب ديديد و پس از بررسي هاي مفيد ، تا حدودي دانستيم كه فرد مناسب انتخاب همسر است ، حتماً خانواده ها را مطلع سازيم تا از تجربه هاي آنان كه دلسوز ترينند بهره گرفت و از ارتباط مستقيم چه حضوري و چه تلفني و چه مکاتبه اي بدون اشراف و نظارت خانواده هاي دو طرف پرهيز شود . 


چه بايد كرد ؟


1ـ در يك رابطه ضروري و حداقلي ميان دختر و پسر ؛ بايستي رفتار ، نگاه ،  پوشش و گفتار آن دو  بر اساس اصل « حياء »  باشد . « حيا » يعني کنترل ارادی رفتار ، به منظور حفظ حريم بين خود و ديگران است . خداي رحمان در توصيف راه رفتن دختر شعيب مي فرمايد : « تمشی علی استحياء » زيرا سبک سخن گفتن ، نحوه لباس پوشيدن و شيوه ارتباطي آن دختر با حضرت موسي ، از حياي او حكايت مي كرد . (قرائتي ، محسن ، تفسير نور) « فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاء قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ » (قصص/25)
2ـ پدران و مادران بايد بر رفتار فرزندان شان ، غير مستقيم ، به دور از هر گونه توهين و سرزنش و با احترام به شخصيت آنان نظارت كنند .
3ـ نوجوانان و جوانان عزيز ، بايد براي جبران نقص اطلاعات و تجربه خود ، با مطالعه كتاب هاي سودمند و مشورت از مشاوران حكيم و دلسوز  ؛ خود را از تصميم هاي فرصت سوز نجات بخشند .
در داستان موسي و دختران شعيب مي خوانيم ، وقتي كه بر خلاف عادت هر روزه ، دختران شعيب ، زودتر به خانه برگشتند ، پدر با تعجب پرسيد : چه شد که امروز زود بازگشتيد ؟ دختران گفتند : مرد صالحی بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما بر ما ترحم کرد و گوسفندان مان را آب داد و ما زود تر به خانه آمديم .
4ـ  بايد از نگاه ناورا ( چشم چراني ) خودداري ورزيد . که از آن به « غضّ بصر »   تعبير شده است . فرمان قرآن در اينجا اين است كه بايد از نگاه خيره ، هوس آلود و کنترل نشده پرهيز نمود .


راه كار :


اوّلاً : بايستي ميان والدين و فرزندان ، روابط صميمي حاكم باشد . كه فرزندان بتوانند در يك محيط سالم و قابل اعتماد ، براحتي مشكلات خود را با والدين در ميان بگذارند .
ثانيا : والدين بايد شرايط نسل جديد را درك كنند ؛ واقعيتها را ببينند ؛ سعة‌ صدر داشته باشند ،‌ تا با درايت و گفتگوي منطقي با آنان براي حل مشكل اقدام نمايند . از سوي ديگر دختران و پسران مسلمان و پاك بايد بياموزند كه در اولين برخورد تأثير گذار با جنس مخالف ؛ آن را با پدر و يا مادر و يا با يك مشاور آگاه و مسلمان مطرح كنند تا بتوانند از تجارب علمي و عملي آنان بهره برده و قبل از اينكه دچار آسيب هاي جدي شوند تصميم عاقلانه اي بگيرند . چنان چه اگر دختر و پسر مسائل و برخورد هاي قابل توجه روزانه خود را با افراد مجرب مطرح كنند و والدين و مشاوران نيز بتوانند در حلّ مسائل شان نقش مفيد و سازنده اي را ايفاء كنند ؛ مي توان اميدوار بود كه جلوي بسياري از روابط پنهاني و ناسالمي كه احتمال دارد بعد از برخورد نخستين ، شكل بگيرد ، گرفته مي شود .
3ـ آگاهي از معيارهاي يك همسر مناسب ، بسيار مهمّ و ضروري است .
در جامعه بايد آگاهي هاي لازم در مورد معيارهاي انتخاب يك همسر مناسب ، در اختيار جوانان قرار گيرد ، تا آنان با گامهايي استوار و با دانايي لازم ، راه صحيح را شناخته و تفاهم و آرامش را تجربه كنند ؛ چرا كه انتخاب درست ، راهي جهت پيشگيري از مشكلات پس از ازدواج خواهد بود .


ويژگي هاي يك همسر مناسب


الف ـ  ايمان به خدا و پايبندي به ارزش هاي مكتبي


ايمان مذهبي ، يكي از معيارهاي مهم و اساسي انتخاب همسر است . يعني فرد به حقايق ايماني كه قرآن كريم به آن اشاره نموده است باور قلبي داشته باشد و به آنها ارج نهد . اعتقادات مذهبي ، شخص را ديندار مي كند ، يعني هميشه و همه جا ، به ارزش هاي مكتبي پايبند است و پايبندي او موسمي نيست . در شادي و غم خدا را حرمت مي نهد . بنابراين مؤمن ، بايد با مؤمن ازدواج نمايد ، چرا كه همسر مؤمن همسرش را به عمل صالح و توجه به خدا تشويق مي كند ، مال ، آبرو و حرمت او را حفظ مي كند ، و اگر در اين امر ، متفاوت باشند ، احتمالاً ممكن است سازگاري و علاقه آن دو نسبت به هم آسيب مي بيند .
مردى خدمت رسول خدا (ص) آمد تا در امر ازدواج با حضرت مشورت كند ؛ رسول خدا (ص) فرمود :  « با زن ديندار ازدواج كن ، تا خدا به زندگى تو بركت دهد . » 
پيامبر اكرم (ص) فرمود : « ازدواج كن و بر تو باد كه با همسري دين‌دار ازدواج كني »      
امام صادق (ع) فرموده است : « هر كس با معيار ايمان ، با زني ازدواج كند ، خداوند مال و جمال هم به او روزي مي‌دهد »  


ب ـ  حسن خلق


حسن خلق دو معنا دارد : احسان و خوش رفتاري با مردم و يا صفات خوب داشتن .
1ـ دينداري فقط به نماز و روزه نيست . بلكه اخلاق انساني و اسلامي ، مهمترين نشانة دينداري است و با امانتداري و وفاي به عهد و اجتناب از مال حرام و رعايت حقوق ديگران ، مي توان ميزان دينداري فرد را تشخيص داد . امام صادق (ع) فرمود : « به نماز و روزة مردم فريب نخوريد ، زيرا برخي از مردم به نماز و روزه عادت كرده اند ، ... آنها را به وسيلة راستگويي و امانتداري امتحان كنيد »   
2ـ ديندار كسي است كه بخاطر اعتقادات مذهبي ، به ارزش هاي وحياني ارج مي نهد . چرا كه ايمان به خداي رحمان ، همة زندگي انسان مؤمن را خدايي مي كند ؛ يعني رفتار ، اخلاق ، احساسات ، ارتباطات شخصي و اجتماعي و تصميم گيري هاي او را ، بر اساس قوانين شفا بخش آسماني تنظيم مي كند : صداقت و عدم آزار ديگران در گفتار ، تواضع در رفتار ، اهل گذشت و نيكى به ديگران ، لجباز نبودن ، قناعت و مخالفت با تجمل گرايى ، عفيف و پاكدامن بودن ، احترام به حقوق ديگران ، رعايت حدود شرعي و اجتماعي در روابط اجتماعى ، نظم در زندگي .
نكته قابل توجه اين است كه اگر همه را دارا نيست ، اينها را ارزش بداند و بر داشتن آنها اهتمام ورزد . آقايي مي گفت : « بارها به همسرم گفته ام كه صداقت در زندگى نشانه ايمان زن و شوهر به يكديگر و عامل استحكام خانواده و عزت و سربلندى ماست ، پس چرا با ما روراست نيستى ؟ او در جواب مى گويد : من همينم كه هستم ، هر كارى مى خواهى بكن ، من اينطور تربيت شده ام »
3ـ كسي كه به برخي از دستورات ديني پايبند است و به برخي ديگر ، مثلاً در ارتباط با همسر و فرزندانش ، اخلاق را رعايت نمي كند ، مؤمن كامل نيست .
4ـ اگر در مرحله انتخاب همسر ، موردى را يافتيد كه ويژگي هاي فوق را ، همانند شما ، ايده آل آن را ندارد ( كه اغلب هم اينگونه است ) او را بپذيريد و با يكديگر قرار بگذاريد كه براى اصلاح و بهبود وضع اخلاقى و تجربه يك زندگى عاشقانه ، همديگر را يارى نماييد .
فردى به امام حسن (ع) عرض كرد : دخترم را به ازدواج چه كسى درآورم ؟ امام فرمود : « او را به ازدواج كسى در بياور كه تقواى الهى داشته باشد كه اگر او را دوست بدارد ، اكرامش مى كند و اگر از او خوشش نيامد ، آزارش نمى دهد » 
اخلاق پسنديده مي‌تواند خستگي‌هاي روحي و جسمي همسر را به آساني بر طرف نمايد ، چرا كه اگر همسري ، از بيشترين ثروت و زيبايي و شهرت برخوردار ، ولي بد اخلاق باشد ، مشكلات بسياري را پديد خواهد آورد .
به همين دليل ، احاديث اسلامي بر خوش زباني ، خوش خلقي ، گذشت ، ادب ، نرم خويي ، فروتني ، مهرباني ، عدالت ، شرح صدر و بردباري همسر ، پاي مي‌فشارند . هر يك از اين ويژگي‌ها مي‌تواند بسياري از اختلاف‌ها و كشمكش‌هاي خانوادگي را برطرف سازند ؛ زيرا بيشتر اختلافات خانوادگي ، از نبود همين عناصر سرچشمه مي‌گيرد
پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايد : « با كسي كه اخلاق و دينش پسنديده است (و ايمان و اخلاق نيك دارد) ازدواج كنيد ، كه اگر چنين نكنيد ، فتنه و فساد بزرگي در زمين پديد مي‌آيد »    
فردي به امام رضا (ع) نامه نوشت كه فردي از بستگانم به خواستگاري دخترم آمده است . ولي اخلاق خوبي ندارد و بداخلاق است، چه كنم ؟ امام (ع) فرمود : « اگر بداخلاق است ، به او دختر نده »  « اخلاق زشت همانند تند خويي ، خشم ، دروغگويي ، لجبازي ، كينه توزي ، بد بيني ، بد زباني ، پر توقعي ، بخل ، كثيف بودن و ولخرجي » 
امام علي (ع) ، آسان‌گيري ، نرم‌خويي و سازگاري را ، از جمله ويژگي‌هاي بهترين زنان شمرده شده است . 
مردى به امام رضا (ع) نوشت : يكى از بستگانم از دخترم خواستگارى كرده است ، ولى او اخلاق بدى دارد . حضرت فرمود : « اگر بدخلق است دخترت را به ازدواج او درنياور »
رسول خدا (ص) : « اگر كسي به عنوان خواستگاري به نزد شما آمد كه خلق و دينش را مي پسنديد با او ازدواج كنيد و اگر به اين دستور عمل نكنيد فتنه و فساد بزرگي در زمين به وجود خواهد آمد »  


ج ـ  عفت و پاكدامنى


عفت عبارت است از تسليم شهوت در برابر عقل ؛ يعني قوة شهواني ، بر اساس دستور عقل فعاليت كند . و عفيف به كسي گفته مي شود كه در حد اعتدال و در چارچوب عقل و شرع ، از شهوات بهره ببرد و به وادي افراط و تفريط كشيده نشود . عفت جنسي ، يعني كنترل غريزة جنسي و محدود ساختن آن ، در چارچوبة عقل و شرع . امام باقر (ع) فرمود : « هيچ عبادتي برتر از عفت شكم و عفت جنسي نيست » 
بين پاكدامني و استحكام خانواده ، رابطة مستقيمي وجود دارد ، يعني پاكدامني سبب استحكام خانواده و استحكام خانواده ، سبب حيا و پاكدامنى زن و مرد است . چرا كه اگر زن ، نيازهاى روحى و روانى خود را در كنار همسر تأمين شده بيابد ، دليلى ندارد كه به خودنمايى و خودآرايى بپردازد و همچنين اگر شوهر به زن و فرزندش عشق بورزد ، روز به روز دلبستگي اش به آنها بيشتر مى شود .
عفت و حياي دختر ، وسيله اي است دفاعى كه مي تواند از ميان خواستگاران خود ، شايسته ترين آنان را برگزيند ، يا خواستگاران خود را مجبور سازد كه قبل از ازدواج با او ، خود را از ناپاكي ها پاك سازند . عفت زنان ، مانعي است در برابر هوس هاي برخي مردان و سببي است براي ايجاد عشق در محيط امن خانواده و سلامت رواني همسر و فرزندان . از اين رو توصيه مى شود فردى را به همسرى برگزينيد  از هر نوع فساد اخلاقى و بى بندوبارى جنسى و غريزى پاكيزه باشد .
بر اساس نظر سنجي هاي انجام شده ، اغلب ارتباطات ناسالم دختر و پسر ، قبل از ازدواج ، به ازدواج منتهي نمي شود ؛ و درصدي از آنها كه به ازدواج مي انجامد ، ممكن است پس از مدتي ، جو بدبيني و سوء ظن آن دو نسبت به هم  ، فضاي زندگي شان را ، تيره سازد ؛ به اين معنا پسر به خود مي گويد : دختري كه به راحتي با من رابطه نامطلوب برقرار نمود ، از اعتقاد و ايمان قوي برخوردار نيست ؛ بنابراين از كجا معلوم قبل از ارتباط با من ، با فرد ديگري هم دوست نبوده ؛ از كجا معلوم كه در آينده ؛ پس از ازدواج با من ، با ديگري ارتباط برقرار نكند ؟ در مقابل دختر نيز ، همين تصور را نسبت به پسر خواهد داشت . بنابراين اين گونه ازدواج‏ها ، احتمالاً پايدار نخواهد بود و تجربه مشاوران خانواده و ازدواج هم اين مسئله را تأييد مي كند .
«  بر اساس يك يافته پژوهشي در آمريكا ، زوج‏هايي كه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مي‏كنند ، زندگي زناشويي آنها با مشكلات عديده‏اي رو به رو است و منجر به طلاق مي‏شود . به گزارش ايسنا ، دكتر «كاترين كوهان » ، استاد دانشگاه ايالت پنسيلوانيا گفت : طبق آخرين تحقيقات ، افرادي  كه پيش از ازدواج با يكديگر رابطه داشته‏اند ، بعد از ازدواج ، در حلّ مشكلات خود عاجزند ، چرا كه نسبت به يكديگر بسيار بدبين هستند . كوهان گفت : طبيعت ارتباطات آزاد اين است كه زوجين چندان انگيزه‏اي براي حل درگيري‏ها و حمايت از مهارت‏هاي خود ندارند . وي افزود : ارتباطات اين افراد زودتر از افرادي كه با يكديگر دوست نبوده‏اند ، سرد و منجرّ به طلاق مي‏شود. وي در پايان گفت : مي‏توانم بگويم رابطه قبل از ازدواج به هيچ وجه سبب دوام زندگي زناشويي نمي‏شود »  
حال اگر شما با گذشته چنين همسري با خبر شديد و برخي از آدم هاي شيطان صفت ، آن را به گوش شما رساندند , چه واكنشى خواهيد داشت ؟ مراقبت عاقلانه و سنجيده از چنين همسرى و به روى خود نياوردن نسبت به گذشته او ، بهترين راه مقابله با اوست . سعى كنيد آنچنان نيازهاى غريزى و روحى او را تامين كنيد كه از گذشته خود پشيمان شود و به شما وفادار و علاقه مند بماند . كنترل هاى بى حساب و آشكار ، ابراز بدبينى و سرزنش او ، نه تنها طريق اصلاحى نيست ، بلكه فضاى زندگى را تيره تر و پرده درى طرف مقابل را بيشتر مى كند .
رسول خدا (ص) فرمود : «خداوند متعال مي فرمايد : وقتي اراده كنم كه خير دنيا و آخرت را براي يك مسلمان جمع كنم قلبي خاشع و زباني ذاكر و تني صابر بر بلا به او عطا مي كنم و همسري به او مي دهم كه از نگاه كردن به وي شادمان شود و در غياب او از نفس خودش و مال شوهرش نگهداري كند . »  
حضرت صادق (ع) فرمود : « هم كفو بودن همسر ، در اينست كه عفيف باشد و از امكانات اقتصادي نيز برخوردار باشد »   


دـ  سلامت جسماني :

منظور از نقص جسماني ، نداشتن اندام يا ديگر نقص‌هاي بدني نيست ، بلكه بيشتر به بيماري‌هاي خطرناكي مانند : جذام ، پيسي  وايدز و نظير آن برمي‌گردد . اين تأكيد بدان دليل است كه اسلام مي‌خواهد مسلمانان ، جامعه و نسلي پاك و سالم داشته باشند .


 ه ـ  سلامت عقلاني  :

عقل ، نيرويي است براي تشخيص درست از نادرست و تفكيك حق از باطل ؛ عقل ؛ اساس مديريت و تنظيم روابط خانوادگي و حسن روابط است ؛ همسر عاقل امكانات خانواده و شرايط زندگي را خوب درك مي كند ، توقعات بيجا ندارد ؛ عاقل ، باگذشت و بردبار است و با بهانه هاي كوچك ، زندگي را متلاشي نمي سازد ؛ عقل و هوشِ پدر و مادر ، در فرزندان تأثير دارد . براي نمونه مردي كه از سلامت عقلاني برخوردار نباشد ، نه مي تواند نقش همسري را ايفا نمايد و نه نقش پدرانه را براي فرزندانش . به همين دليل ، امامان معصوم (ع) ، مسلمانان را از ازدواج با كساني كه در زمينه روحي و عقلي كمبود دارند ، بر حذر مي‌دارد .
از امام باقر (ع) پرسيدند : آيا مي‌توان با همسر ديوانه ، ولي زيبا ازدواج كرد ؟فرمود : خير .
هم‌چنين پيامبر(ص) در فرازي از دعاهايش مي‌فرمايد : خدايا ! پناه مي‌برم به تو از ... همسري كه با كودني و حماقت و بدخلقي خود ، مرا پيش از وقت ، پير كند و ... . 
امام علي (ع) فرمود : با انسان احمق ازدواج نكنيد زيرا معاشرت با او بلايي است عظيم و فرزندانش نيز ضايع خواهند شد .        
رسول خدا (ص) فرمود : يا علي ! هيچ فقري بدتر از ناداني و جهالت نيست و هيچ مالي سودمندتر از عقل نيست .         
امام صادق (ع) مي فرمايد : هر كس عاقل باشد ديندار است و هر كس ديندار باشد داخل بهشت خواهد شد .
رسول خدا (ص) مي فرمايد : اساس موجودیت انسان عقل او است و کسی که عقل ندارد دین ندارد. 
علی(ع) فرمود : خداوند متعال مردم را به مقدار عقلی که در دنیا به آن ها داده است محاسبه می کند.                     
پیامبر(ص) فرمود : انسان ممکن است اهل جهاد و نماز و روزه و ... باشد اما روز قیامت به اندازة عقلش به او پاداش داده می شود.   
نشانه هاى عاقل : 1ـ  ترك شهوت ؛ 2ـ  كنترل زبان ؛ 3ـ  فريب نخوردن ؛ 4ـ  تشخيص ضرر كمتر ؛ 5ـ  بردبارى ؛ 6ـ عفو و گذشت ؛ 7ـ  فروتنى ؛ 8ـ  سبقت در نيكى ؛ 9ـ  عاقبت انديشى به هنگام سخن ؛ 10ـ پناه بردن به خداوند به هنگام بلا ؛ 11ـ سرعت به فضيلت ؛ 12ـ  جدا نشدن از حيا ؛ 13ـ عدم ظهور حرص ؛ 14ـ  ايمنى از شرّ     15ـ  انتظار خير و صلاح ؛ 16ـ  انفاق ؛ 17ـ  عدم خستگى از تحصيل علم .
قال على عليه السلام : العاقل من هجر شهوته و باع دنياه بآخرته . غرر الحكم / 1727
قال على عليه السلام : العاقل من عقل لسانه . غرر الحكم / 1591
قال الصادق عليه السلام : لا يلسع العاقل من جحر مرّتين . بحار / 1 / 132
قال على عليه السلام : ليس العاقل من يعرف الخير من الشر ولكن العاقل من يعرف خير شرّين . بحار / 78 / 6


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 0:56  توسط سید رضا موسوی  | 

موسيقي از نگاه عقل و دين ۲

 

موسيقي از نگاه عقل و دين ۲

جواني فصل پاكدامني ، آزادگي و پيشرفت است ، دوران كسب تجربه هاي جديد براي آباداني مادي و معنوي فرد و جامعه است . چرا به جاي فراگيري آن همه اطلاعات مفيد كه مي تواند از ما انسان ديگري بسازد كه انسان از لحظات زندگي اش ، لذت ببرد ، خودش را با موسيقي ها و خواندن رمان هاي فاسد كننده و فيلم هاي حيا سوز كه كارگردان و تهيه كننده و بازي گرانش بويي از انسانيت نبردند سرگرم كند و آرام آرام ، تغييري در نگرش او ايجاد شود كه تعاليم انبيا را ، آشكارا مسخره كند و از دنياي متعفني كه براي خود ساخته است ، احساس شادماني كند ! چرا ؟!
امام علی (ع ) مي فرمايد : فرصت ها به سرعت چونان ابرها ، می گذرند ، پس فرصت های نیک ، را غنیمت شمارید » 
نوجوانى سپرى گشت به بازى ، به فراغت ، به نشاط       

فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات
بعد از آن نيز نفهميدم من ، كه چه سان عمر گذشت ؟     

ليك گفتند همه : كه جوان است هنوز ، بگذاريد جوانى بكند          

بهره از عمر برد ، كامروايى بكند            
بگذاريد كه خوش باشد و مست           بعد از اين ، باز وِرا عمرى هست      
يك نفر بانگ برآورد كه او       از هم‏اكنون بايد ، فكر آينده كند
ديگرى آوا داد : كه چو فردا بشود ، فكر فردا بكند          

سومى گفت : همان‏گونه كه ديروزش رفت       

بگذرد امروزش ، همچنين فردايش  ...   .  
« ولى ، حسرت آينده ، از آنِ كسانى است كه نقدْ انديشانه و دمْ‏ غنيمتى ، به فرصت هاي زندگى نگاه مى‏كنند و « آينده » را پاى « لذّت امروز » قربانى مى‏كنند »
بيوگرافي چند از موسيقي دانان
سعدي حسني در مقدمه كتاب « تاريخ موسيقي » ؛ بعد از دادن نسبت هاي ناروا به اسلام ، در باره موسيقي دانان مي نويسد : اينان مرداني بودند كه عمر  خود را در راه انسانيت سپري كردند و هر يك ، براي افتخار ملتي كافي اند و بسياري از آنها سوختند تا مشعل تمدن را بيافروزند . اين طرفدار جدي موسيقي و موسيقي دانان ، در فصل زندگي نامه برخي از موزيسين ها ، مطالبي مي آورد كه واقعا آبرويي براي آنان نمي ماند : در اين كتاب ، مشروب خوري و لاابالي گري را به خيلي از آنها نسبت مي دهد ؛ گويا در فرهنگ نويسندة محترم ، رفتارهاي غير اخلاقي ، در دنياي برخي از موسيقي دانان ، زشت و ناپسند به شمار نمي آيد . 
در کتاب « سلوک روحي بتهوون »  در مورد اخلاق فردی بتهوون ، يكي از موسيقي دانان پر طرفدار كشورمان مي نويسد : « یکی از عادات بتهوون این بود كه ساعتها در میخانه ها ، شراب می خورد و قهقهه سر می داد ، گویی از این کار بسیار لذت می بُرد ، او به ناراحتی چشم ، گوش و خونریزی ریه مبتلا بود و در اثر افراط در نوشیدن مشروبات الکلی ، كبدش كاملاً  بیمار ؛ و به درد اعضای تناسلی گرفتار بود » 
در کتاب شعله های نبوغ نوشته « لوون تانس » ، در باره « فرانس لیست مجارستانی » مي نويسد : « او با این که دارای همسر بود ، زن شوهر داری به نام « کارالين » را از مجارستان ربود و به پاریس برد و سه فرزند نا مشروع از او به وجود آورد ؛ از خصوصیات اخلاقی او این بود که با همة شاگردان و کار آموزان خود روابط جنسی بر قرار می کرد »
ولفگانگ آمادئوس موزار ، که در نوازندگی دست توانایی داشت ، به بازی بیلیارد و رقص و مشروبات الکلی علاقه وافري داشت و با آنکه همسر داشت ، دست از تماس با زنان دیگر بر نمی داشت . و در سن 35 سالگي در گذشت .   
بتهون در وصيت نامه اش مي نويسد : « شما اي مردماني كه مرا تند خو و ديوانه مي دانيد و از اجتماع گريزانم مي خوانيد ، از آنچه نسبت به من مي دهيد ، بسيار دلگير و زجر مي كشم ، من از شش سال پيش كه گرفتار بيماري عصبي سختي شده ام ، به جاي بهبود ، روز به روز ، بيماري ام تشديد شد و به بيماري افسردگي هم دچار شدم ... وضع من چنان بحراني است كه رفت و آمد در مجامع همگاني و نشست و برخاست با دوستان و هر گونه خوشي ممنوع است ، بايد مثل يك مطرود زندگي كنم ؛ و هر وقت به گروهي از شما بر مي خورم ناگهان ترس شديدي مرا فرا مي گيرد كه مبادا مرا بشناسيد ، براستي زندگيم پر از اندوه شده است و انتظار زماني را مي كشم كه زندگي من به انتها رسد و رشته ي حياتم خاتمه يابد »   
جندي پيش در سيماي جمهوري اسلامي ايران ، با رييس دانشكدة ... تهران مصاحبه مي كردند و در جواب پرسشي گفت : يكي خاطرات زيبا و ماندگارم اين است كه در جواني ، از سوي خانوادة محترم ، مجسمه سر جناب بتهوون را به من هديه داده بودند !          
فايدة گوش كردن موسيقي هاي مطرب ، جز از بين رفتن سرمايه هاي عمر و غوطه وري در درياي بي تفاوتي نسبت به احكام الهي و مسخره كردن آموزه هاي وحياني و غرق شدن در شهوات چيز ديگري نيست .
لئون تولستوي مي نويسد : « مدتي به موسيقي و مجالس رقص علاقه مند بودم و در اين راه مدتي از زندگي ام را تباه كرده ام ، ولي امروز كه سنّ من بالا رفته ، متوجه اين واقعيت تلخ شده ام كه ديگر نمي توانم در پي سرگرمي هايي باشم كه هيزم بر آتش شهوت مي ريزند ، من ديگر نمي توانم در وقت گذاراني هاي مخالف اخلاق كه به منزله دام هايي براي من و ديگران هستند شركت جويم » 
در روايت مي خوانيم : « آنگاه كه انسان به آهنگ و شعر گوش مي دهد حيا و عقل او نقصان مي پذيرد و آنچه را در ساعتي پيش زشت مي پنداشت در نظرش نيكو جلوه مي كند »
پوشش اسلامي ، زشت ترين تصوير زندگي اش مي شود و روابط دختر و پسر جايز بلكه لازم و مخالف آن نادان و بي سواد به شمار مي آيد .
موسول اس كي ( كه مدتي نوازنده بود ) مي گويد : « من نمي خواهم برده و نوكر چيزي باشم كه گاهي مرا مي گرياند و گاهي اعضا و جوارحم را بي اختيار به حركت در مي آورد ، و زماني تهييج عشق و شهوت مي كند و بر عقل من حكومت مي نمايد »
شما نمي توانيد حتي يك دانشمند مشهور غربي ( فيزيك دادن و شيمي دان بزرگ ... ) را نام ببريد كه ساعت ها فرصت زندگي اش را در كاباره ها ، ميخانه ها و يا به گوش كردن موسيقي هاي فرصت سوز و از بين برنده غيرت و حيا ، گذرانده باشد .
نقش استعمارگران در ترويج موسيقي لهوي و شهواني
كمترين آگاهى نسبت به حوادث جهان و پديده‏هاى شومى چون مواد مخدر ، مراكز فحشا و كلوپ‏هاى قمار ، بيانگر اين واقعيت روشن است كه ، امروزه گسترش مواد مخدر در بين توده‏ها ـ به ويژه جوانان ـ تنها جنبه تجارى ندارد .   و يا تهييج نسل نو در رو كردن به فيلم‏هاى فاسد و مفسد يا مجلات مبتذل ، جلوه اقتصادى نداشته و ندارد ، بلكه با جلوه‏اى سياسى ، باعث سستى ، بى‏حالى ، بى‏قيدى و بى‏بند و بارى يكايك نيروهاى مفيد و مولّد و فعال جامعه مى‏شود و كسانى كه بايد لحظه‏هاى زرّين زندگى و ايام سرنوشت‏ساز جوانى خويش را به امروز و فردا و فرداها بينديشند و ره‏توشه‏هاى دانش و معرفت جهت مددرسانى به خانواده و جامعه خويش كسب كنند ، در غفلت و بى‏خبرى فرو مى‏روند ، و تنها و تنها به شوخى‏هاى كاذب و خوشگذرانى‏هاى ويرانگر رو مى‏كنند تا به اصطلاح خود : « خوش باشند (!) ، بى‏خيال شوند (!) ، غم و غصه را دور بريزند (!) و خوشبختى را در آغوش بگيرند (!) » غافل از آنكه روزها و لحظه‏ها ، سرمايه‏اى گذرا و از دست رفتنى است كه شيطان و شيطان‏صفتان در كمين چنين سرمايه‏اى هستند تا ما را ورشكسته ، سر به زير و از دست رفته ببينند و خود را شادكام و موفق در غارت جوانى و تاراج زندگى بسيارى از انسان‏هاى بالقوه تلاشگر و موفق بنگرند !!


استعمارگران براي ساختن امروز و فرداي كشورشان ، با بكارگيري همه توان تلاش مي كنند و همه امكانات رفاهي و علمي را در اختيار دانشمندان علوم مختلف خودشان قرار مي دهند و در مكان هايي دور از سر و صداها ، موسيقي ها و رقاصه ها ، در خوش ترين منطقه آب و هوايي ، آنها را اسكان مي دهند ، تا در رقابت علمي ، هنري ، سياسي و اقتصادي عقب نمانند ؛ اما براي كشورهاي فقير همه گونه اسباب لهو و لعب و  ابزار قمار و موسيقي هاي مبتذل را در اختيارشان قرار مي دهند و با استفاده از مدرن ترين امكانات رسانه اي ، با هزينه كرد ميلياردي ، اسباب تخدير ملت ها ، يعني موسيقي و مواد مخدر را ، تبليغ و ترويج مي كنند . جواني كه بايد ذهن و زبانش پيشرفت مادي و معنوي خود و كشورش باشد ، دنيايش را آباد كند ، فضايل اخلاقي را پاس بدارد ، آنقدر منحط مي شود كه جز رفتار غير اخلاقي ، شراب ، موسيقي و روابط نامطلوب با جنس مخالف هيچ نمي فهمد . آنقدر حقير مي شود كه مصرف قرص هاي روان گردان ، مواد مخدر و رقص هاي دسته جمعي در پارتي هاي فضيلت كش ، آرزوي دنياي بي هويتش مي شود . 
من از طرفداران سر سخت موسيقي ، مي پرسم كه شما چقدر خوانندگان و نوازندگان غير مجاز و معروف ايراني را ، كه با آثارشان هزاران نفر را ، از راه مستقيم پيامبران و قرآن كريم دور كردند مي شناسيد ؟ اگر مي شناسيد و از آنها طرفداري مي كنيد ، از نوارهاي سراسر ابتذال و اشعار عشقي و جنسي آنان استفاده مي كنيد ، ما را با شما كاري نيست ؟
اما به كساني كه آنان را نمي شناسند توصيه مي كنم ، برويد بيوگرافي آنها را تنها يكبار مطالعه نماييد ، و بعد از خود بپرسيد چگونه يك مسلماني كه به امام زمانش عشق مي ورزد ، از كساني طرفداري مي كرده است كه يك بار پاكي را در تمام عمرشان تجربه نكردند . 
در گذشته در كشور ما ، با رواج موسيقي و خوانندگي ، آن قدر جوانان را منحط كرده بودند كه اگر دختري يك سال تحصيلي از درس محروم مي شد ، براي او اهميت چنداني نداشت ؛ اما اگر « داريوش » خواننده ايراني ، به شهرشان مي آمد و او موفق به ديدنش نمي شد ، مي خواست از غصه بميرد ؛ وقتي داريوش وارد شهري مي شد صدها دختر توي صف مي ايستاده اند ( با عرض پوزش ) تا به نوبت ، داريوش روي سينه آنها يك امضا بكند .
ملتي كه استعمارگران بتوانند ، هويت ديني و فرهنگي شان را نابود سازند ، اين ملت در برابر تاراج تمام شرف و آبروي شان و نابودي تمام منابع فرهنگي و اقتصادي شان بي تفاوت به نظاره مي نشينند ، و براي درمان درد ناداني و بي خبري ، به موسيقي وارداتي پناه مي برند !
چرا در آفریقاي جنوبی که بيشترين معدن طلا و الماس دنيا وجود دارد ، مردمانش فقير ترينند و گروه گروه از نبود حداقل تغذية مورد نياز مي ميرند ؟ مردان و زنان بومی این مناطق ، فوج فوج از گرسنگی می میرند و به جای آب گوارا ، آب متعفن می نوشند ، اما در اثر تبلیغات سوء و استحمار قدرت هاي استعماري ، در همة ساعات شبانه روز ، بزم رقاصی آنها برپاست ؛ دسته دسته دور هم جمع می شوند و با یک طبل ، شروع به رقصیدن می کنند . وقتی از آنها بپرسند از چه امكانات و سرمايه اي بر خورداريد ؟ آنها نخواهند گفت که ما داراي معادن بي شمار الماس ، طلا و مس هستيم ، بلکه خواهند گفت : آفریقایی ها ، یک نژاد هنرمند هستند ، فرزندان مان از وقتی كه از مادر متولد می شوند رقص بلد هستند !
در جنوب آمریکا کشوری وجود دارد به نام «  برزیل » اغلب سیاه پوست هستند   و قسمت عمده قهوه جهان در کشور برزیل توليد مي شود و سه چهارم در آمد کشور برزیل از فروش قهوه به دست می آید ، زمانی که تنها محصول صادراتی برزیل قهوه بود و هست ، بیشترین کشوری که از قهوة برزيل بهره مند مي شود ، كشور آمریکا است . جوانان برزیلي دو آرزو بيشتر ندارند : یکی این که جزء ارکست موزیکهای جاز شوند ؛ دوم این که مثل « پله » فوتبالیست بشوند .
آنها در حالی که از حداقل امكانات رفاهي محروم هستند ؛ در وقت برداشت و بسته بندي و صدور  دانه های قهوه به آمریکا ، مرتب در حال رقصیدن و شنيدن موزیک جاز هستند .
این شواهد تاریخی به ما نشان می دهد که موسیقی در همه اعصار حربه اي بوده در دست دشمنان دين و بشر . آن دسته از موسيقى كه حالت ابتذال داشته ، مناسبمجالس لهو و لعب باشد و انسان را در افكار شيطانى بيندازد و از امور معنوى دور نمايد . موسيقى مبتذل علاوه بر ضررهاى معنوى و اخلاقى مانند شهوت‏رانى ، مردن دل‏ها ، محروم شدن از لذت انس با خدا ، پاره شدن پرده‏هاى عصمت ، سبك شدن عقل ، زمينه را براى فراهم شدن گناه ، عدم استجابت دعا ، بر جسم و اعصاب هم آثار سويى دارد كه امروزه از نظر علمى ثابت شده است .
كمترين آگاهى نسبت به حوادث جهان و پديده‏هاى شومى چون مواد مخدر ، مراكز فحشا و كلوپ‏هاى قمار ، بيانگر اين واقعيت روشن است كه ، امروزه گسترش مواد مخدر در بين توده‏ها ـ به ويژه جوانان ـ تنها جنبه تجارى ندارد .   و يا تهييج نسل نو در رو كردن به فيلم‏هاى فاسد و مفسد يا مجلات مبتذل ، جلوه اقتصادى نداشته و ندارد ، بلكه با جلوه‏اى سياسى ، باعث سستى ، بى‏حالى ، بى‏قيدى و بى‏بند و بارى يكايك نيروهاى مفيد و مولّد و فعال جامعه مى‏شود و كسانى كه بايد لحظه‏هاى زرّين زندگى و ايام سرنوشت‏ساز جوانى خويش را به امروز و فردا و فرداها بينديشند و ره‏توشه‏هاى دانش و معرفت جهت مددرسانى به خانواده و جامعه خويش كسب كنند ، در غفلت و بى‏خبرى فرو مى‏روند ، و تنها و تنها به شوخى‏هاى كاذب و خوشگذرانى‏هاى ويرانگر رو مى‏كنند تا به اصطلاح خود : «خوش باشند (!) ، بى‏خيال شوند (!) ، غم و غصه را دور بريزند (!) و خوشبختى را در آغوش بگيرند (!) » غافل از آنكه روزها و لحظه‏ها ، سرمايه‏اى گذرا و از دست رفتنى است كه شيطان و شيطان‏صفتان در كمين چنين سرمايه‏اى هستند تا ما را ورشكسته ، سر به زير و از دست رفته ببينند و خود را شادكام و موفق در غارت جوانى و تاراج زندگى بسيارى از انسان‏هاى بالقوه تلاشگر و موفق بنگرند !! 
قبل از انقلاب اسلامي ، طبق آئین نامه وزارت فرهنگ و هنر ؛ به هر نویسنده ای که بهترین کتاب را می نوشت پنج هزار تومان جایزه می دادند ، در حالی که در مجله زن روز شماره 279 در همان موقع ، نقل كرده است كه :  کسی که بهترین ترانه را بخواند ؛ دولت شصت هزار تومان ، به او جایزه می دهد . ( يعني با حساب امروز سه ميليون بيشتر ) یعنی اگر شما توانا ترین دانشمند این کشور باشيد و ناب ترین حرف های علمی و اخلاقی را تأليف کرده باشید ، ارزش شما کمتر از رقاصه اي است که ترانه ای خوانده باشد ! 


امروز صداي موزيك در همه جا نفوذ كرده است ، در ادارات ، خيابانها ، پاساژها ، بيابانها ، اتوبوسهاي مسافر بري كه هميشه مسافرهاي مسلمان خود را آزار مي دهند و جالب تر اين كه هيچ كس از مسافرين هم اعتراض نمي كنند ، و از معترض هم حمايت نمي كنند . بعد از مدت ها زيارت بارگاه ملكوتي امام رضا (ع) و يا حضرت معصومه (س) و باز گشت از مسجد جمكران ، ساعت ها از طريق وسيله نقليه عمومي ، موسيقي لهوي و مطرب گوش مي دهد و دريغ از يكبار اعتراض . ( البته اگر خودش اهلش نباشد )


برخي از آثار زيان‏بخش موسیقی لهوی


1ـ  تشويق به فساد اخلاق


بي ترديد غنا و موسيقىِ مطرب ، زمينه‏ساز شهوات و بى‏بند و بارى‏هاى اخلاقى است . گزارش‏ها ، رخدادها و حوادث تلخ و زيانبارى كه بيانگر تجاوزهاى ويرانگر در مجالس مختلط دختران و پسران و يا زنان و مردان است ، حاكى از حوادث هولناكى است كه با زمينه‏سازى آهنگ‏هاى محرّك ، هيجان‏بخش و شهوت‏آفرين صورت گرفته است .
اين حوادث نشانگر آن است كه غناى حرام ، حيا را كم ، شهوت را زياد ، شخصيت انسان را واژگون و معيار زندگى را ، شهوت و خوشگذرانى مى‏كند و به آسانى جانشين شراب در بدمستى و كارهاى حيوانى و غير عقلانى مى‏شود .


2ـ  غفلت از ياد خدا


امام على(ع) فرمود : هر آنچه انسان را از ياد خدا يعنى راه كمال و راه هدايت و سعادت باز مى‏دارد ، ويرانگر و مخرب است .
غناى حرام و آهنگ‏هاى مناسب با مجالس گناه ، در سوق دادن افراد به تباهى‏ها و زشتى‏ها نقش مهمي دارد ؛ و به يقين اگر شراب ؛ مستى ، و حركت‏هاى غير عقلانى مى‏آورد ، موسيقىِ مُطرب نيز گام به گام شور و احساسى ناشايست به انسان مى‏بخشد و او را وادار به رانندگى با سرعت ديوانه‏وار ، حركت‏هاى غير معقول ، همچون فريادهاى وحشت‏زا يا سر بر ديوارزدن ، توهين به ديگران با حركات و رفتارهاى ناشايست مى‏كند و در يك كلام « انسانيت » و « شخصيت » افراد را كه در « توجه و تنبّه انسان به خدا ، خود و خلق خدا » است ، كمرنگ يا بى‏رنگ مى‏سازد و اين كارى است مخالف با شرع و عقل و عرف .


3ـ آثار زيانبار بر اعصاب و روان


‏ تخدير به معناى بى‏حسى ، بى‏حالى و بى‏توجهى به حوادث جدّى و سرنوشت‏ساز است كه گاه از طريق دهان و نوشيدن وارد بدن مى‏شود مثل شراب ؛ گاهى به وسيله بوئيدن و حس شامه است ، همانند هروئين ، زمانى از طريق تزريق است مانند مرفين ، و موقعى نيز از مسير حس سامعه يا شنوايى به بدن راه مى‏يابد ، همچون غنا و موسيقى طرب‏انگيز و زيان‏بخش .
نگاهى به زندگينامه چهره‏هاى مشهور موسيقى جهان بيانگر اين حقيقت است كه افراط و از دست دادن تعادل در توجه به موسيقى‏هاى تند و هيجانى يا غنا ، باعث بيمارى‏هاى عصبى و روانى شده و برخى از آنان به هنگام نواختنِ موسيقى ، درجه فشار خون‏شان به گونه‏اى بالا رفته كه دچار سكته ناگهانى شده‏اند ، بعضى نيز به جنون مبتلا گرديده و مشاعر خود را از دست داده‏اند .  
امروزه نيز بسيارى از تصادفات مرگ‏آفرين در جاده‏هاى شهرى و غير شهرى كه گاه باعث اندوه و ماتم خانواده‏هاى زيادى مى‏شود ، محصول استفاده از موسيقى‏هاى محرك ، هيجان‏زا و افراطى است كه اختيار خودرو را از راننده مى‏ربايد و تنها احساسات فروزان كاذب را پديد مى‏آورد كه گويا با فرياد و غوغا همراه مى‏شود و در يك لحظه با ديدن مانعى هيچ كنترل لازمى كه به هنگام هدايت وسيله نقليه بايد به آن توجه شود ، احساس نمى‏شود و فرجام شومى براى تمامى سرنشينان ايجاد مى‏كند .
ضعف‌ اعصاب‌ : سر و صدا و موسيقيهاي‌ راديو و غيره‌ ، اعصاب‌ را خسته‌ و ناتوان‌ كرده‌ و آدمي‌ را مستعد براي‌ ابتلا به‌بيماريهاي‌ روحي‌ مي‌نمايد . استعمال‌ داروهاي‌ خواب‌ آور دليل‌ بر اين‌ مدعاست ‌.
تحقيقات‌ شوراي‌ ملي‌ تجسسات‌ كانادا : «صداي‌ موسيقي‌ هر قدر هم‌ ضعيف‌ باشد آشفتگي‌ فوق‌العاده ‌شديدي‌ در كار مغز ايجاد مي‌كند ، صداي‌ ملايم‌ موسيقي‌ حتي‌ در موقع‌ خواب‌ دشمن‌ سلامت‌ است ‌.


4ـ جلب‌ توجه‌ غير طبيعي‌ (حالت‌ بهت‌)


يكي‌ از تأثيرات‌ موسيقي‌ حالت‌ بهت‌ و جلب‌ توجه‌ غيرطبيعي‌ است  كه‌ گاهي‌ باندازه‌اي‌ قوي است كه‌ توجه شخص‌ را از امر مادي‌ و معنوي‌ باز مي‌دارد ، اين‌ حالت‌ در مراتب‌ اوليه‌ ، هنگام‌ استماع‌ موسيقي‌ براي‌ شنونده‌ ايجاد مي‌شود ولي‌ اگرشخص‌ خود نوازنده‌ يا از شنوندگان‌ دائم موسيقي‌ باشد ، پس‌ از چندي‌ ، يك‌ حالت‌ سستي‌ و بطالت‌ در شخص ايجاد مي شود و تمام‌ اعمال‌ روحي‌ وي‌ دستخوش‌ يك‌ نوع‌ كندي‌ مي‌شود و اين‌ كندي‌ بحدي‌ محسوس‌ است‌ كه‌ سئوالات‌ را پس‌ از مدتي‌ طولاني‌ پاسخ‌ مي‌دهد و غالباً نيز با اختلال‌ حواس‌ و ادراك ‌، خواب‌ آلودگي‌ و گيجي‌ و سرگشتگي‌ گرفتار است ‌.


5ـ  از دست‌ دادن‌ توانائيهاي‌ فكري‌ و امتيازات‌ بشري‌


يكي‌ ديگر از تأثيرات‌ موسيقي‌ علاوه‌ بر از بين‌ بردن‌ توانائيهاي‌ فكري‌ و تدبير در امور ، باعث‌ از دست‌دادن‌ ملكات‌ فاضله‌  و صفات‌ عاليه‌ انسانيت‌ است ‌.
چون‌ موسيقي‌ در اثر ارتعاشات‌ حساس ‌، حالت‌ جلب‌ توجه‌ شديدي‌ در شنوندگان‌ پديدآورده‌ كه‌ با ايجاد اين حالت‌ حكومت‌ مطلقه‌ خود را بر اعصاب‌ اعلام‌ مي‌دارد و بالنتيجه‌ يك‌ نوع‌ توقف‌ و جمود فكري‌ پديدمي‌آورد و در حاليكه‌ شخص‌ مجذوب‌ نواهاي‌ لذت‌ بخش‌ موسيقي‌ است‌ تمام‌ افكار عالي‌ و انديشه‌هاي‌بزرگ‌ در حالت‌ سستي‌ و ناتواني‌ شديد درمي‌آيد.


6ـ تضييع‌ نيروي‌ قضاوت


موسيقي‌ در اثر تسلط‌ يافتن‌ بر اعصاب‌ و روان‌ ، حالتي‌ در شخص‌ ايجاد مي‌كند كه‌ انسان‌ را به‌ كلي‌ از قضاوتهاي‌ صحيح‌ و انديشه‌هاي‌ درست‌ باز مي‌دارد و گاهي‌ مي‌شود همه‌ چيز را در نظر يكسان‌ نمايش‌مي‌دهد راست‌ و دروغ‌ ، نيكي‌ و بدي‌ و ...  .


7ـ افسردگي‌ و خمودي


يكي‌ از تأثيرات‌ موسيقي‌ ايجاد حالت‌ افسردگي‌ و خمودي‌ است‌ كه‌ با توجه‌ به‌ اين‌ مطلب‌ براي‌دانش‌آموزان‌ آموختن‌ موسيقي‌ و يا اوقات‌ خود را صرف‌ گوش‌ دادن‌ موسيقي‌ بكنند فوق‌ العاده‌ از نظررواني‌ زيانبخش‌ است‌ و رغبت‌ آنها را از مطالعه‌ كم‌ مي‌كند دكتر الكسيس‌ كارل‌ روانشناس‌ معروف‌ دركتاب‌ «راه‌ و رسم‌ زندگي‌» مي‌نويسد: «برخي‌ دانش‌آموزان‌ مي‌خواهند با توجه‌ به‌ راديو درس‌ خود را يادبگيرند و در راه‌ تحصيل‌ پيشرفت‌ كنند بايد گفت‌ راديو نيز مانند سينما و موسيقي‌ كاهلي‌ كاملي‌ مي‌بخشدبكسانيكه‌ با آن‌ سرگرمند .


8ـ تضييع‌ حس‌ باصره


بديهي‌ است‌ چون‌ موسيقي‌ داراي‌ تحريكات‌ خارجي‌ است‌ افراط‌ و تكرار در عمل‌ (منظور افراط‌ درگوش‌ دادن‌ موسيقي‌) علاوه‌ برآنكه‌ براي‌ تمام‌ اعصاب‌ اثرات‌ سوء و زيانبخش‌ خواهد داشت‌ براي‌اعصاب‌ چشم‌ كه‌ از نظر فيزيولوژي‌ جزء اعصاب‌ حساسه‌ بدن‌ بشمار مي‌رود تأثيرات‌ ناگوار و زيانمندي‌داشته‌ كه‌ ضعف‌ نيروي‌ باصره‌ يكي‌ از آنهاست‌ و اين‌ ضعف‌ ممكنست‌ روزي‌ آثار شدت‌ آن‌ تا فقدان‌نيروي‌ بينايي‌ و ايجاد كوري‌ صاحب‌ آنرا تعقيب‌ نمايد
روي‌ همين‌ اصل‌ اغلب‌ موسيقيدانان‌ دچار ضعف‌ شديد باصره‌ گرديده‌ و عده‌اي‌ زياد از آنها كور شدند ازقبيل‌ فردريك‌ هندل‌ (موسيقيدان‌ آلماني‌) باخ‌ (موسيقيدان‌ اطريشي‌) موريس‌راول‌(موسيقيدان‌فرانسوي‌)و اسحق‌ مُوصلي‌ (موسيقيدان‌ معروف‌ عصر هارون‌ الرشيد) بكلي‌ كور شدند .


استفتاء از مراجع عظام


چند استفتا از مقام معظم رهبري


سؤال : منظور از موسيقي مطرب و لهوي چيست ؟ و راه تشخيص موسيقي مطرب و لهوي از غير آن چيست ؟
جواب : موسيقي مطرب و لهوي آن است كه به سبب ويژگي هائي كه دارد انسان را از خداوند متعال وفضائل اخلاقي دور نموده و به سمت بي بندوباري و گناه سوق دهد و مرجع تشخيص موضوع عرف است . 
سؤال : « غنا » چيست ؟    جواب : « غنا » عبارت است از صداي انسان در صورتي كه با ترجيع ( چهچهه دار بودن ) و طرب همراه بوده و مناسب مجالس لهو و گناه باشد كه خواندن به اين صورت و گوش دادن به آن حرام است . 
سؤال : موسيقي كه از راديو و تلويزيون جمهوري اسلامي پخش مي شود، چه حكمي دارد ؟ آيا اين گفته كه ، حضرت امام (ره) موسيقي را ، بطور مطلق حلال اعلام كرده اند ، صحيح است ؟
جواب : نسبت حلال دانستن موسيقي به طور مطلق به حضرت امام خميني (ره) كذب و افترا است . امام (ره) معتقد به حرمت موسيقي مطرب و لهوي مناسب با مجالس لهو و معصيت بودند و نظر ما هم همين است ، ولي اختلاف در ديدگاهها از تشخيص موضوع نشات مي گيرد زيرا تشخيص موضوع موكول به نظر خود مكلف است . گاهي نظر نوازنده با نظر شنونده تفاوت پيدا مي كند كه در اين صورت موسيقي كه به تشخيص مكلف لهو و مناسب با مجالس گناه است بر او گوش دادن به آن حرام مي باشد و اما صداهاي مشكوك محكوم به حليت هستند و پخش از راديو و تلويزيون به تنهايي دليل شرعي بر مباح و حلال بودن آنها محسوب نمي شود . 
سؤال : برخي مي گويند نوارهاي ترانه روي ما تاثير منفي ندارد آنها چگونه ارشاد كنم ؟
جواب : هر آهنگي كه مطرب و مناسب مجالس لهو و لعب باشد حرام است وبدون شك آثار مخربي دارد از قبيل بيگانگي از خدا، تحريك شهوات وآلودگي به مفاسد و اگر چه در فرد خاصي ، تاثير مخربي ظاهر نشود ؛ باز گوش دادن به آن جايز نيست زيرا حكم در اين مورد تابع تاثير بر فرد خاص و عدم آن نيست . همان گونه كه حرمت شراب تابع مست شدن فرد خاص نيست .
حضرت آية الله خامنه‏اي : « هر گونه نوازندگي مطرب لهوي كه متناسب با مجالس عيش و نوش باشد حرام است »
حضرت آية الله فاضل لنكراني : « موسيقي اگر مطرب و مهيج و مناسب مجالس لهو و لعب باشد حرام است و در غير اين صورت مانعي ندارد و مركز پخش تأثيري در حكم ندارد .»
حضرت آية الله بهجت : « اگر موسيقي مطرب باشد، استماع و خريد و فروش آن حرام است.»
حضرت آية الله سيستاني : «اگر موسيقي مناسب مجالس لهو و عياشي نباشد حرام نيست.»
حضرت آية الله تبريزي : «گوش دادن به موسيقي لهوي كه مناسب مجالس خوش گذارني مي‏باشد، جايز نيست و همچنين ساخت و تعليم و خريد و فروش ابزار آلات موسيقي لهوي جايز نيست .»
حضرت آية الله صافي گلپايگاني : « آنچه را عرف مردم موسيقي مي‏دانند ، آن موسيقي‏يي كه مناديان دين و شرع هميشه در دوره‏هاي گذشته با آن مقابله مي‏كردند و مي‏گفتند حرام است، همان موسيقي سنتي ايراني خودمان است كه به شكل حرامي در دربارهاي سلاطين ، در نزد افراد بي‏بندوبار ، در نزد افرادي كه به شهوات تمايل داشتند و خوض در شهوات مي‏كردند ، اجرا مي‏شده ، اين همان موسيقي حرام است ، استماع آن و ساخت و تعليم و تعلم و فروش آلات آن حرام است .»
حضرت آية الله مكارم شيرازي : « كليه صداها و آهنگ‏ها كه مناسب لهو و فساد است، حرام و غير آن حلال است و تشخيص آن با مراجعه به اهل عرف عام خواهد بود .»
حضرت آية الله مظاهري : « اگر موسيقي لهوي و تحريك كننده باشد، حرام است .»
حضرت آية الله گلپايگاني : « غنا كشيدن صدا و دور دادن آن به كيفيّت خاصه‏ي طرب آور است كه مناسب با مجالس لهو و محافل انس و طرب و موافق با آلات لهو ولعب است و خواندن به نحو غنا و گوش دادن به آن و تكسب به آن حرام است و فرقي نمي‏كند كه همراه با آلات لهو خوانده شود يا نه و در كلام باطل استعمال شود يا در قرآن يا دعا يا مرثيه يا شعر » 
اگر نوعى موسيقى براى بعضى محرك و مطرب بود و براى برخى چنين تأثيرى را نداشت ، وظيفه ما در اين موارد يعنى موسيقى‏هاى مشكوك چيست ؟
هر گاه با نوعى آهنگ يا صدا روبه‏رو شديم كه نمى‏دانيم مناسب با مجالس گناه و فساد است يا نه؟ بايد به عرفِ پاى‏بند به قوانين الهى كه معتقد و متعهد به احكام دينى هستند، مراجعه كرد و هرگز ديدگاه يك نفر به عنوان اينكه « براى من محرك نيست ، پس مى‏توانم گوش دهم » ، معيار نخواهد بود ؛ زيرا وسوسه‏ها و توجيهات نادرستى در اين زمان‏ها به سراغ انسان مى‏آيد تا راه را براى خود بگشايد و به خيال اينكه هيچ محدوديت و ممنوعيت ندارد، مرتكب كار حرامى شود .
بدون شك با تشخيص عموم يا عرف متشرع و متوجه به احكام الهى نسبت به فسادآلود بودن يا نبودن چنين غنايى، به خوبى مى‏توان به وظيفه خود پى برد. اما در جايى كه دو گروه معتقد داراى دو تشخيص متضاد هستند و موضوع براى ما نيز قابل تشخيص نيست، از نظر فقهى مى‏توان به اصل برائت از حرمت يعنى حلال بودن حكم داد و شنيد.
نكته درس‏آموز براى هر يك از ما در اين باره آن است كه «حلال بودن» دليل بر « واجب بودن » نيست ، به گونه‏اى كه چون مرجع تقليد من شطرنج را بدون برد و باخت و خارج از قمار حلال مى‏داند يا چون عرف خداباور و پاى‏بند به احكام الهى اين آهنگ را مطرب و لهوى نمى‏داند ، پس لازم است ساعت‏هاى بسيار عمر خود را صرف شطرنج كنم يا موسيقى گوش دهم (!!) كه اين شيوه‏اى ناشايست در زندگى است ، بدين خاطر برخى از فقيهان آشنا به زمان و مكان به هنگام ارائه حكم فقهى در باره موسيقى، «آلوده كردن» بسيج يا دانش‏آموزان را به موسيقى صحيح ندانسته و حتّى «ترويج موسيقى» را با روح نظام اسلامى سازگار نمى‏دانند و بر اين باورند كه «اعتياد به موسيقى» كارى ناروا و ناشايست است كه همگان ـ  به ويژه جوانان ـ  بايد از آن بپرهيزند . 
با اين نگرش درمى‏يابيم صرف مُهر تأييد وزارت، سازمان يا اداره‏اى فرهنگى نسبت به نوعى موسيقى، مجوز شرعى شنيدن آن موسيقى نمى‏شود، بلكه معيارهايى كه بيان شد، براى ما دليل قاطعى در اين باره است تا حلال و حرام را تشخيص دهيم، چنانكه مراجع تقليد نيز فتوايى اينچنين دارند : « موسيقى مُطرب، لهوى و مناسب با مجالس گناه حرام است » .
شايان بيان است كه هر حكمى موسيقى دارد، براى «ابزار و آلات» آن نوع موسيقى هم وجود دارد. از اين‏رو خريد و فروش و نگهدارى ابزار موسيقى حلال ، جايز است و خريد و فروش و نگهدارى ابزار موسيقى حرام و غنا ، كه تنها استفاده نادرست از آن مى‏شود ، حرام خواهد بود .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 10:35  توسط سید رضا موسوی  | 

موسيقي از نگاه عقل و دين 1

 

                                 موسيقي

                              از نگاه

                                               عقل و دين


مقدمه
احترام به سنت ها و عادات ايراني ، اگر از هر گونه خرافه تهي باشد و با ارزش هاي مكتبي و فرهنگ اصيل ايراني مخالف نباشد بي اشكال است . شادي كردن در مراسم عروسي ، وليمه دادن در بازگشت از سفر ، جشن هر ساله در سالروز ازدواج ، برگزاري جشن تكليف ، جشن نوروز و به ديدار اقوام و بزرگان فاميل شتافتن در آغاز سال جديد ، نه تنها منفي نيست ، بلكه داراي آثار مثبت رواني ، تربيتي و اجتماعي هم هست ؛ و از سوي پيشوايان ديني و بزرگان اخلاق و عرفان نيز ، برخي از جشن ها كه داراي بار تربيتي است مثل جشن تكليف ، توصيه و تأكيد شده است .
سيد بن طاووس خطاب به فرزندش مي نويسد : « فرزندم محمد ، روز بلوغ خود را به خاطر بسپار و آن را براي هميشه گرامي بدار و هر سال در چنين روزي ، در راه خدا صدقه بده ، اطعام كن و شكر خداي را به جاي آور كه به تو ، توفيقِ بزرگ تشرف به بارگاهش را عنايت فرموده است » . 
بي ترديد مراسم عقد و عروسي و ساير جشن ها بايد شاد برگزار شود ؛ اما بايد حرمت ارزش هاي ديني و فرهنگ اصبل ايراني محفوظ بماند ؛ چگونه دو زوج مسلمان رضايت مي دهند كه زندگي شان را با شكستن مرزهاي الهي و جريحه دار نمودن قلب نازنين امام زمان (عج) شروع كنند ؟
حضرت آيت الله بهجت فرمود : « با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که چشم بيناي خداوند است ، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم ؛ و هر کاری را که خواستیم ، انجام دهیم ؟چه پاسخی خواهیم داد ؟ » 
 در مراسم عروسي حضرت زهرا (س) كه در شب برگزار شد ؛ رسول خدا (ص) توصيه فرمودند كه دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار ، در شب عروسي حضرت فاطمه (س) ، به دنبال آن بانوي بزرگوار حركت كنند ، شادي نمايند ، شعر بخوانند و ذكر « الله اكبر » و « الحمد لله » بر زبان جاري سازند و از چيزي كه خداوند بر انجام آن رضايت ندارد ، پرهيز كنند .
رسول گرامى اسلام (ص) مى فرمايد : طعام دادن در وقت تزويج از سنت پيغمبران است . 
امام علي بن موسي الرضا (ع) فرمود : از سنت پيامبر اكرم (ص) ، طعام دادن در هنگام ازدواج است .   
شركت مؤمنين در مهمانى هاى لهو و لعب جايز نيست
بعضى از مهمانى ها ، فقط براى خوشگذرانى و انجام كارهاي لهوي و پايكوبى با ابزار موسيقي است و هيچ گونه قصد قربتى در كار نيست . در اين گونه مهمانى ها ، چون با فرمان الهي مخالفت مى شود ، مؤمنان حق شركت در اينگونه مهماني ها را ندارند .
گوش دادن به موسيقى هاي مطرب هرچند در مراسم عروسى و شادى هم باشد ، حرام است ... امام جعفر صادق (ع) مى فرمايد : سزاوار نيست مؤمن در مجلسى شركت كند كه در آنجا گناه مى شود و او قدرت تغيير آن مجلس و جلوگيرى از آن را ندارد .   
سؤال : آيا شركت در مجالس عروسي كه رقص هست جايز است ؟
جواب : شركت در چنين مراسمي در هر يك از صورت هاي زير حرام است :
الف ) اگر موجب تشويق به گناه مثل رقص و ... باشد .
ب ) اگر مجلس به گونه اي باشد كه عنوان ( مجلس لهو لعب ) بر آن صادق باشد .
ج ) اگر خود نيز شخصاً به آن اعمال خلاف شرع ، مبادرت ورزد .
سؤال : آيا مي شود در عروسي اقوام نزديك شركت كرد ، درحالي كه آنها در آن مجالس رقص و پايكوبي مي كنند ؟   جواب : شركت در مجلس معصيت جايز نيست . مي توانيد وقتي شركت كنيد كه رقص و موسيقي آنها خاتمه يافته است .
سؤال : شركت در مراسم عروسي كه ترانه و رقص اجرا مي شود چه حكمي دارد؟
جواب : شركت در اين گونه مجالس جايز نيست .
بنابراين در قرآن كريم و سنت امامان معصوم (ع) ، يك مورد يافت نمي شود كه با نفس شادي مخالفت كرده باشند ؛ بلكه مخالفت با رفتار گناه آلود و شادي هاي گذرا و مبتذلي است كه انسان را از درك شادي هاي عميق و پايدار و از تجربه يك زندگي پاك محروم مي سازد .
امامان ما فرمودند : شيعيان ما در شادي ما ، شادمانند . و در حزن و اندوه ما ، اندوهگين .   و يا فرمودند : با چهره‌اي گشاده با هم ديگر ملاقات كنيد و اگر در درون شما ، اندوه و غصه‌اي وجود دارد ، آن را به رخ ديگران نكشيد و نگذاريد كام ديگران را تلخ كند .   
اما اگر در جامعه ما « اصل اعتدال » رعايت نمي‌گردد و به سرور و شادي ، در مناسبت‌هاي شاد به اندازه مراسم عزاداري و گريه ، اهميت داده نمي‌شود ، ناشي از برداشت ناقص و عادت غلط « دينداران » است نه اينكه دينداري راستين آن را ايجاب كرده باشد !
بنابراين مخالفت دين اسلام ، با برخي از مظاهر شادي همانند موسيقي مطرب ، رقص و ارتباط عاطفي و پنهاني با نامحرم   بخاطر تأثير سوء رواني و رفتاري آنها است ، گناهاني كه در كاهش ضعف اراده و خروج از دايرة بندگي نقش اساسي دارند .
برگزاري جشن ازدواج ، خاطره انگيز ترين واقعه زندگي است ، اما آلوده كردن آن به رقص هاي دسته جمعي ، استفاده از نوشابه هاي حرام و شكستن مرزهاي ارتباطي زنان و مردان و يا خواندن اشعار مبتذل جنسي با صداي گوش خراش و آزار دهنده خوانندگان بازاري ، آن هم با ايجاد مزاحمت براي سايرين ، با هيچ اصل اخلاقي و ديني و آيين شهروندي قابل دفاع نيست . ايرانيان مسلمانند و مسلماني قاعده دارد و انجام اين دسته امور با فرهنگ اصيل ايراني همساز نيست . و يا استفاده از موسيقي هاي لهوي و شهواني ، در برگزاري جشن ختنه سوران و جشن تولد ، ، آنگونه كه در بعضي از خانواده ها مرسوم است با كدام اصل روان شناختي و تربيتي و ديني قابل دفاع است ؟
تأسف و دردي كه جاي دارد انسان مسلمان ايراني از غصه بميرد ، اين است كه در برخي از شهرستان ها ، برخي از دوستداران امام زمان (عج) ، در روز گرامي داشت اعياد مذهبي ، به جاي شادي هاي حلال و مولودي خواني و ذكر فضايل اهل بيت (ع) ، با دعوت از خوانندگان و يا گذاشتن موسيقي هاي مبتذل و حرام در كنار خانه ها و مغازه ها ، رفتاري دور از شأن مسلمان ايراني را به نمايش مي گذارند .
سالروز ميلاد مهدي موعود (عج) ، روز تعالي روح ، روز ابراز محبت قلبي نسبت به خاندان عصمت و طهارت (ع) و روز بازگشت به سوي خداي رحمان و حقيقت قرآن كريم است ، نه انجام رفتارهايي كه بي ترديد با تعاليم مكتبي و فرهنگ اصيل ايراني سازگار نيست .
به خدا قسم باورم نمي شود ! برگزاري جشن ميلاد مهدي موعود (عج) با  ساز و دهل ؟!  گرامي داشت سالروز ولادت حضرت حجت (عج) با نوارهاي خوانندگاني كه در تمام عمر شان ، از نماز و ارتباط با خداي رحمان و امام زمان (عج) محروم بودند ؟!
بياييم ، طرح نويي در اندازيم ، و در اعياد ملي و مذهبي ، با اجراي مراسمي شاد و مفرّح ، اما تهي از هر گونه گناه ، آيين هاي اسلامي و سنت هاي خوب ايراني را گرامي بداريم ، و در سالروز ميلاد با سعادت امام زمان (عج) به جاي جريحه دار نمودن قلب مهدي زهرا (عج) ، او را شاد سازيم .
امام زمان (عج) همه جا حضور دارد !     
حضرت امام (ره) مي فرمايد : « بدانبد كه تحت مراقبت هستید ، نامه اعمال ما می رود پیش امام زمان (عج) ، هفته‎ای دو دفعه ( به حسب روایت ) ؛ نكند كه خدای نخواسته از من و شما و سایر دوستانِ امام زمان (عج ) چیزی صادر بشود كه موجب ناراحتي امام زمان (عج) باشد » 
« رهبر همه ما و شما ، وجود مبارك بقیه الله (عج) است ، و باید ماها و شماها طوری رفتار كنیم كه رضایت آن بزرگوار را ، كه رضایت خداست ، بدست آوریم » 
ديدگاه بزرگان علم و معرفت در مورد موسيقي
حكم شرعي موسيقي  و رقص و روابط ميان زنان و مردان ، بدون هيچ گونه ابهامي ، در فقه اسلامي روشن است ، و وظيفه هر مسلمان ايراني اين است كه حدود الهي را ، به حكم بندگي در همه جا محترم بشمارد .
عزيزان خدا ! همة ما مي دانيم كه در عروسي ها ، جشن تولد ها ، و در ديگر جشن هاي متنوع ايراني ، حرام خدا حلال نمي شود ، پدران و مادران محترم بدانند كه كودكان و نوجوانان عزيز ما ، نظاره گر رفتار ما هستند ، و رفتارهاي امروز ما ، الگوهاي فرداي زندگي آنان را شكل مي دهد .
رسول خدا (ص) فرمود : « هر كس سنت خوبى را باب كند ، حسنه آن را دارد ، و ثواب هر كس هم كه به آن عمل كند دارد ، و هر كس سنت بدى را باب كند هم گناه آن عمل را دارد و هم گناه هر كس كه آن گناه را مرتكب شود، و اين جريان تا روز قيامت ادامه دارد »   .
برخي از فقهاي بزرگوار مي فرمايند : غنايي كه به حكم آيات و روايات و اجماع فقها ، حرام است ، غناي لهوي و شهواني است كه موجب انحرافات اخلاقي فرد و جامعه مي گردد . از ديدگاه بسياري از فقيهان معاصر ؛ شنيدن و نواختنِ « غنا و موسيقي مطرب » حرام است نه غير مطرب ؛ و ياد گرفتن و ياد دادن غنا و موسيقي لهوي   و خريد و فروش آلات مختص به لهو ، حرام است ؛ اما غير مطرب حرام نيست .
« غنا » مجموع آواها يا آهنگ‏هايى است كه طرب‏انگيز (مطرب) باشد ، يعنى در انسان حالتى بيافريند كه عقلانيت ، انسانيت و ارادى بودن آدمى را كمرنگ يا بى‏رنگ سازد ؛ نوعى سبكى و بيخودى در وجود انسان به خاطر شدّت شادى يا غم پديد مى‏آورد كه به آن « طرب » مى‏گويند . 
پس « مطرب » آن چيزي است كه نفس و عقل آدمي را تحت تاثير و تسخير خويش قرار مي دهد و شخص را داراي شخصيتي مي سازد كه به گونه اي غيراختياري ، از خود ، حركات و سكنات نامناسب بروز مي دهد . پس حالت طرب ، به خفت و سبكي عقل گويند كه از طريق غنا براي انسان حاصل مي شود ، و او را از حدّ اعتدال خارج مي كند .
از نگاه فقيهان والا مقام ، اگر صدا و آهنگ ، متناسب با مجالس گناه و فسق و فجور (رقص ، شراب و فساد جنسى) باشد ، حرام است . زيرا انسان را از « انسانيّت » به سمت « ارضاي قواي شهواني و فساد و فحشا » سوق مى‏دهد ؛ و زمينه پرده‏درى ، بى‏حيايى و خروج از مرز بندگى پروردگار را فراهم مى‏سازد .
مقام معظم رهبري در پاسخ به اين سؤال كه : ملاك تمييز موسيقي حلال از حرام چيست ؟ وآيا موسيقي كلاسيك حلال است ؟ فرمود : هر موسيقي كه به نظر عرف ، موسيقي لهوي و مطرب كه مناسب با مجالس عيش و نوش است باشد ، موسيقي حرام محسوب مي شود و فرقي نمي كند كه موسيقي كلاسيك باشد يا غيركلاسيك . تشخيص موضوع هم موكول به نظرِ عرفيِ مكلّف است و اگر موسيقي اين گونه نباشد ، بخودي خود اشكالي ندارد . 
و نيز فرمود : « موسیقی اگر انسان را به بیکارگی و ابتذال و بی‏حالی و واخوردگی از واقعیّت‏های زندگی و امثال این‏ها بکشاند ، این موسیقی ، موسیقی حلال نیست ، موسیقی حرام است . موسیقی اگر چنانچه انسان را از معنویت ، از خدا و از ذکر غافل کند ، این موسیقی حرام است . موسیقی اگر انسان را به گناه و شهوترانی تشویق کند ، این موسیقی حرام است . نظر اسلام این است .
این‏هایی را که من گفتم ، بعضی از آن‏ها در موسیقی بی‏کلام و در سازهاست و بعضی هم حتّی در کلمات ؛ یعنی ممکن است فرضاً یک موسیقی ساده‏ی بی‏ضرری را اجرا کنند ؛ لیکن شعری که در این موسیقی خوانده می‏شود ، شعر گمراه کننده‏یی باشد . شعر تشویق کننده‏ی به بی‏بندوباری ، به ولنگاری ، به شهوترانی ، به غفلت و این طور چیزها باشد ، آن وقت حرام می‏شود . 
آيت ا... بهجت مي نويسد : غنا ، كشيدن صدا و گردش آن در حنجره است ، به گونه‏اى ويژه ، كه طرب‏آور بوده و به علت شدّت شادمانى ( به واسطه خيال وصول به محبوب ) و يا حزن و اندوه ( به واسطه خيال فراق و دورى او ) ، موجب سبكى در انسان گردد ؛ و علامت آن مناسبت داشتن با مجالس اهل فسوق است . 
ويكتور هوگو نويسنده مشهور فرانسوي مي نويسد : علت اين كه ما از موسيقي خوش مان مي آيد اين است كه در عالم خيال ها فرو ميرويم .
كانت فيلسوف مشهور آلماني مي گويد :  موسيقي اگر از همه هنر ها مطبوعتر باشد ، ولي چون به بشر چيزي نمي آموزد ، از تمام هنرها پست تر است .
افلاطون حكيم مى‏گويد : «آن كس كه همه عمر را به ترنّم نغمات و حظّ از زيبايى صوت مى‏گذراند ، همان‏طور كه آهن در اثر آتش نرم مى‏شود ، عنصر « غيرت » در نفس وى ملايم مى‏گردد و طولى نخواهد كشيد كه « شجاعت » وى نيز تحليل رود »  
فارابى درباره موسيقى لهوى مى‏نويسد : « اشعارى كه داراى محتواى هزلى و لهوى هستند ، اغلب براى سرگرمى و تفريح خوانده مى‏شوند . كه بالتبع صداها و لحن ها هم ، متناسب همان اشعار لهوى است و اين سبك كردن و حقير نمودن شأن الحان است كه تمام شرايع و اديان الهى آن را نهى كرده‏اند . چنان كه در زمان ما كاربرد موسيقى نزد مؤمنان ناپسند تلقى مى‏شود ؛ و اين به دليل بهره‏گيرى نادرست از موسيقى است  » 
از مهمترين آثار گناه ، ضعف اراده است و گوش دادن به موسيقي هاي حرام ، مهمترين عامل براي ضعف اراده و انجام گناهان بزرگتر است .
حضرت امام  (ره) دراين باره مي نويسد :  « اى عزيز، بكوش تا صاحب عزم و اراده شوى ؛ كه خداى ناخواسته اگر بى‏عزم از اين دنيا رحلت كنى ، انسان صورى بى مغزى هستى كه در آن عالم كه محل كشف باطن و ظهور سريره است ؛ انسان محشور نشوي . و جرأت بر معاصى كم كم انسان را بى‏عزم مى‏كند و اين جوهر شريف را از انسان مى‏ربايد » استاد معظم ما مى‏فرمودند : « بيش‏تر از هر چه ، گوش دادن به تغنّيات ( موسيقي هاي حرام ) ، سلب اراده و عزم از انسان مى‏كند ... »   
دكتر الكسيس كارل ، فيزيولوژيست و زيست شناس معروف فرانسه مي نويسد : « اصولاً شنيدن موسيقي و كنسرت ، در اعصاب يك نوع اثر تخديري ايجاد مي كند ، اين اثر گاهي آن چنان شديد است كه شنونده را مانند افراد بهت زده مي سازد و لذت فوق العاده اي كه از آن مي برند از همين اثر تخديري است و روشن است كه اين گونه تخديرها زيان هاي فراواني دارد و اگر شدت يابد گاهي ممكن است عقل و انديشه را اسير جذبه ي آهنگ هاي تند موسيقي كند و ديگر نتواند خوب و بد را از تشخيص دهد و بي پروا دست به اعمال نا شايست بزند و در آن حال ، نتواند به عواقب وخيم آن بينديشد »   
حضرت امام (ره) موسيقي هاي حرام را تهديدي براي نسل نوجوان و جوان مي داند و مي فرمايد : از جمله چيزهايى كه ذهن جوانان را تخدير مى كند ، موسيقى است . موسيقى سبب مى شود كه مغز انسان ، پس از مدتي ، تبديل مى شود به يك مغز غير جدي و به جاى مغز جدى ، مغز لهوى مى نشيند ، يعني انسان را از جديت بيرون مى كند و متوجه مى كند به جهات ديگر .  
در جاي ديگر فرمود : يك آدم افيونى نمى تواند براى مملكت خود فكر كند ، آدمى كه مغزش ‍ به موسيقى عادت كرد ، نمى تواند براى مملكتش مفيد باشد ؛ هر كسي بويژه كساني كه از سوي دشمنان خارجي بازى خوردند و براي ترويج موسيقي تلاش مي كنند ، فحشا را ترويج مى كنند ، عُمّال خارجي هستند ، اينان مروج كارهايى اند كه جوانان ما را به تباهى مى كشند ، نتيجه كارشان اين است كه مملكتي را كه قدرتش بايد در دست جوانان باشد ، و جوانان آن را اداره كنند ، اين قدرت را از جوانان مى گيرند ... موسيقي از اموري است كه البته هر كس به حسب طبع خوشش مي‏آيد ليكن انسان را از جديّت بيرون مي‏برد و به يك موجود هزل و بيهوده [ تبديل مي‏كند] موسيقي فكر انسان را طوري مي‏كند كه ديگر نتواند در غير محيط موسيقي و شهوات و اموري كه مربوط به موسيقي است ، فكر بكند » 
البته كساني كه از درك لذت و شادي هاي عميق و پاك انساني محروم هستند ، و عمري تنها با لذات مادي خو گرفتند ، ترك لذت موسيقي هاي لهوي و شهواني ، يك رؤيا بي تعبير مي ماند ؛ با شگفتي از تو مي پرسند : آيا مي شود بدون ترانه هاي رايج ، زندگي كرد ؟ و يا مي گويند : اگر موسيقي هاي دلكش و داريوش را از زندگي حذف كنيم ، چه بهانه اي براي ماندن وجود دارد ؟!
به نظر نگارنده ، منشأ اختلاف بسياري از مردم با اولياي دين اين است كه اغلب مردم نمي خواهند يا نمي توانند  به غير از نيازها و لذات مادي ، به نيازهاي برتر و لذات پاك مادي و معنوي بينديشند ؛ و براي اينان ترك لذائذ رايج كه معمولاً با معصيت خداوند همراه است ، ناشدني است .
بنابراين كساني از زندگي شاد و پاكيزه برخوردار خواهند شد ، كه راه عاقلانه زيستن و خداگونه شدن را بياموزند و براي رها شدن از زندان باورها و انديشه هاي غلط تلاش كنند : « مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً »    پس انسان با نگاهي نوين و درست از خداي رحمان و خود و رسالت انساني اش و با استفاده از فنون تغيير ، مي تواند به اذن و ارادة الهي دست به تغيير بزند ، و حال و آينده اش را بگونه اي بسازد كه هيچ شباهتي به گذشته ناكامش نداشته باشد .     چشم ها را بايد شست     جور ديگر بايد ديد
بنابراين در طول زندگي بشري نمي توانيد حتي يك دانشمند بزرگ و اهل فضيلت را بيابيد ( چه غرب و چه شرق ) كه اهل شنيدن صداهاي لهوي و موسيقي هاي حرام باشد و ديگران را هم بدان توصيه كرده باشد ، ( اگر نشان داريد بياوريد ؟ ) و هميشه مي توان ردّپاي موسيقي هاي لهوي و شهواني را در حرم سراها ، مراكز فساد ، پارتي هاي فضيلت كش و كاباره ها جستجو نمود . 
مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي ، خطاب به مروجان موسيقي ، بت قرن معاصر ، در كشور مي فرمايد : « آموزش موسيقي و نوازندگي به نونهالان و نوجوانان موجب انحراف آنان و ترتّب مفاسد است و جايز نيست . به طور كلي ترويج موسيقي با  اهداف عاليه نظام اسلامي منافات دارد . مسؤولين فرهنگي مجاز نيستند ، سليقه هاي شخصي خود را به اسم نشر فرهنگ و معارف در آموزش و پرورش نوجوانان به كار  بگيرند . »
« موسیقی اگر چنانچه انسان را از معنویت ، و از ذکر خدا غافل کند ، این موسیقی حرام است . موسیقی اگر انسان را به گناه و شهوترانی تشویق کند ، این موسیقی حرام است . نظر اسلام این است »


« نسبت حلال دانستن موسيقي به طور مطلق ، به حضرت امام خميني (ره) كذب و افترا است . امام (ره) معتقد به حرمت موسيقي مطرب و لهوي و مناسب با مجالس لهو و معصيت بودند و نظر ما هم همين است »
انسان‏ها ، در بهره‏گيرى از موسيقى ، به سه دسته تقسيم مى‏شوند  :
دسته اول : كسانى‏اند كه با نگاه لذت‏جويى به موسيقى روى آورده ، از رسيدگى به ابعاد برتر شخصيت خود غافل مانده‏اند و نيازى‏هاى فطرى خود را تحت‏الشعاع نيازهاى حسّى قرار داده‏اند . تنها بهره اين گروه از موسيقى ، تحريك‏پذيرى حسى و خيالپردازى است .
دسته دوم : آنانند كه نه چندان بلند همتند و نه بسيار فرومايه . اينان ، در كنار لذت‏هاى حسّى ، به حفظ شخصيت فردى و اجتماعى خود اهميت مى‏دهند و تا جايى كه به ابتذال و تخدير نينجامد و از تحصيل و كار باز نمانند ، از موسيقى بهره مى‏برند ؛ گرچه ممكن است در خلوت همچون گروه اول عمل كنند .
دسته سوم : كسانى كه نفوس عالى و عقل كامل و طبع بلند دارند . آنان اعضا و حواس و قواى طبيعى را وسيله ارتقاى روح و تقويت عقل خود مى‏سازند . اينان عشق خود را در خدا مى‏جويند و رهنمودهاى زندگى خود را از او مى‏گيرند . آنها بيشتر در پى تحصيل كمالات معنوى‏اند و جان گرانمايه خود را ارزشمندتر از آن مى‏بينند كه اسير محسوسات و موهومات شوند . اين گروه يكباره خود را از لذت‏هاى حسى و وهمى محروم نمى‏كنند ؛ اما آن جا كه بين حسّ و وهم و عقل تعارض پيش آيد ، جانب عقل را مى‏گيرند ؛ زيرا نمى‏خواهند شرافت ذاتى و بلند همّتى خود را به پاى لذت‏هاى زودگذر مادى (حسّى و وهمى) فدا سازند . 
شنيدن موسيقي هاي حرام و تحريك كنندة قواي شهواني ، گاهي سبب قهقهه و گاهي سبب غش كردن مي شود و در مجالس مختلط ، گاهي در اثر تحريك قوة شهويه و ايجاد شادي كاذب ، صدها تجاوز به زنان و دختران صورت گرفته است :
در مجله روشنفكر آمده است : نوازندگان جوان ، وقتي براي دختران و پسران آهنگ هاي تند مي نواختند ، سالن به لرزه مي افتد و دخترها جيغ مي كشند و به سر و كول هم مي كوبند و غش مي كنند  ، موهاي خود را چنگ مي زنند و پسر ها هم از هوش مي روند . و در ادامه ، عكس دختري را نشان داده كه در اثر موزيك بي تل ها غش كرده و او را از سالن موزيك بيرون مي برند . فريادهاي تشنج آميز دختران و پسران ، نوازندگان بي رحم را بيشتر تحريك مي كند و موسيقي خود را گوش خراش تر مي نوازند . 
امام صادق (ع) فرمود : خانه ای که صدای موسیقی از آن شنیده شود ، سه اثر شوم در آن خانه پیدا می شود :
1ـ  اهل آن منزل از بلاها و حوادث طبیعی ایمن نخواهد بود .
2ـ  هیچ دعایی در آن خانه مستجاب نمی شود .
3ـ  ملائکه رحمت بر اهل آن خانه وارد  نمی شوند .
و نيز فرمود : برکت از اهل آن خانه ربوده می شود . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 22:19  توسط سید رضا موسوی  |